تاريخ حديث شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى - صفره، حسين - الصفحة ٥٤ - گوشه هايى از مناظره علما با باب
و بر همه عالميان، غلبه فرمايد و همه دينها و آيينها را يكى كند و هيچ كس، سر از چنبر حكم او بيرون نتوان كرد. هزار سال غيبت نفرموده كه [چون آشكار شود، مغلوب باشد؛ حال آن كه تو را گاهى حسينخان نظام الدوله با چوب ادب كند و گاهى در محبس چهريق، در تَعَب باشى ...».[١]
در مناظره ديگرى كه باب در تبريز با علما داشته است، وقتى حاجى ملّا محمود، خطاب به باب مىگويد: «شنيده مىشود كه تو مىگويى من، نايب امام هستم و باب هستم و بعضى كلمات گفتهاى كه دليل بر امام بودن، بلكه پيغمبرى توست»، باب مىگويد: «بلى، حبيب من! نايب امام هستم، باب هستم و آنچه گفتهام و شنيده ايد، راست است. اطاعت من بر شما واجب است، به دليل:" ادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا"[٢]
». آن گاه مىافزايد: «ليكن اين كلمات را من نگفتهام. آن كه گفته است، گفته است».
مىپرسند: «گوينده كيست؟».
جواب مىدهد: «آن كه به كوه طور، تجلّى كرد.
| روا باشد «أنا الحق» از درختى | چرا نَبْود روا از نيك بختى؟ | |