تاريخ حديث شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى - صفره، حسين - الصفحة ٤٥ - افكار شيخ احمد احسايى
عقل، در گرو نورى است كه از ايشان مىگيرد.[١]
شيخ احمد احسايى، همان طور كه شيوه اهل ظاهر را در بسنده كردن به ظاهر شريعت نمىپذيرد، روش آن دسته از صوفيان را هم كه در پرداختن به باطن شريعت از پايبندى به ظاهر آن، بازماندهاند، مردود مىشمارد،[٢]
چنانكه برخى گفتهاند وى، دشمن حكما و صوفيان بود و بخصوص با ملّا محسن فيض، مخالفت مىكرد.[٣]
علاوه بر اين، شيخ درباره كيفيت معاد جسمانى، ديدگاه خاصّى دارد. او مىگويد، بعد از انحلال جسم، عنصرى كه باقى مىماند، جسم لطيفى است كه به اصطلاح وى، هورقليايى است.[٤]
وى مىگويد: آدمى را دو جسم است، يكى مركّب از عناصر زمانى كه به منزله اعراض جسم حقيقى است و مانند جامهاى است كه انسان، آن را مىپوشد و از تن بيرون مىآورد. آنچه پس از مرگ مىپوسد و از ميان مىرود، همين جسم است. ديگر، سرشتى است كه آدمى از آن آفريده شده است و زمانى نيست و از عالم هورقلياست و در گور او باقى خواهد ماند و آنچه در روز رستاخيز به هيئت آن، زنده خواهد شد، همين جسم مثالى است و ثواب و عقاب اخروى، مربوط به همين جسم است.[٥]
ظاهراً همين افكار سبب شد كه وى به وسيله ملّا محمّد تقى برغانى (شهيد ثالث) در قزوين مورد تكفير قرار گيرد.[٦]
حتّى ميرزا احمد مجتهد تبريزى، به كفر
[١]. همان، ج ٣، ص ٢١٧- ٢١٩( چاپ كرمان، ١٣٥٥ ش)؛ دائرة المعارف اسلامى، ج ٣، ص ٦٦٤( احسايى).
[٢]. رك: جوامع الكلم، ج ١، ص ٥٢٧.
[٣]. تاريخ ايران، ص ٣٦٣.
[٤]. هورقليا، كه ظاهراً واژهاى سريانى است، همان قالب مثالى است كه از اصطلاحات فلسفى شيخ احمد احسايى به شمار مىآيد.
[٥]. رك: شرح الزيارة الجامعة، ج ٤، ص ٢٤- ٣٠. نيز، رك: فرهنگ فرق اسلامى، ص ٢٧٠.
[٦]. شيخيگرى، ص ٣٧.