تاريخ حديث شيعه در سده هاى دوازدهم و سيزدهم هجرى - صفره، حسين - الصفحة ٣٠ - تأويل آيات و روايات و جعل حديث
در ايران نيز زايل گرديد و تا سال ١١٩٠ يا ١١٩٤ ق، از دراويش و طريقه آنان، اسم و رسمى باقى نماند. در اين زمان، شاه عليرضا دكنى (دوازدهمين قطب بعد از شاه نعمة اللَّه ولى) دو نفر از دستپروردگان خود را براى احياى رسوم صوفيه از هند به ايران فرستاد و آنان با به راه انداختن جنب و جوش در شهرهاى ايران، تصوّف را حيات دوبارهاى بخشيدند.[١]
اكثر فقهاى اين دوره نيز مانند اواخر دوران صفوى، در مخالفت با صوفيگرى، همداستان بودند. بخصوص فقيه مبارز اين عصر، آقا محمّد على كرمانشاهى (م ١٢١٦ ق) كه پس از پدرش وحيد بهبهانى، مرجع بزرگ و صاحب نفوذ ايران بود.
وى كتاب خيراتيه را در ابطال طريقه صوفيه نوشت و باعث شد تا تعدادى از سران صوفيه تبعيد شوند و معصومعلى شاه، اعدام شود.[٢]
از ديگر فقهاى بزرگ اين دوره، ميرزاى قمى (م ١٢٣١ ق) و همعصر فتحعلى شاه قاجار است كه او نيز در مبارزه با صوفيه، شدّت بسيار به خرج داد و سران صوفيه را با تير طعن و لعن خود، مورد اصابت قرار داد. از جمله تأليفات او در اين زمينه، جامع الشتات فى أجوبة السؤلات است كه بخشى از آن، رد صوفيه و طعن به برخى از مشايخ آنان (مانند: بايزيد، ملّاى رومى، محيى الدين و ...) است.[٣]
وى رساله الردّ على الصوفية و الغلاة را نيز به رشته تحرير درآورد.
تهديد و فشار نسبت به صوفيه، در اين دوره به اوج خود رسيد؛ امّا با روى كار آمدن محمّد شاه قاجار (١٢٥٠ ق) و صدارت ميرزا آقاسى، در حكومت او دوباره اوضاع دگرگون شد و صوفيان، مورد توجّه ويژه قرار گرفتند و در دوره محمّد شاه و
[١]. موضع تشيع در برابر تصوف، ص ٣٧٦- ٣٧٧؛ از كوى صوفيان تا حضور عارفان، ص ٣٦٧.
[٢]. وحيد بهبهانى، ٣١٢- ٣١٣.
[٣]. الذريعة، ج ٥، ص ٥٩( ش ٢٢١).