دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩
٢٦٢٠.امام زين العابدين عليه السلام : ستايش ، خداوندى را كه آغاز است و خود ، آغازى ندارد و انجام است و خود ، انجامى ندارد ؛ خداوندى كه ديدگان بينندگان ، از ديدنش قاصرند و اوهام وصف كنندگان از وصف او ناتوان اند .
٢٦٢١.امام صادق عليه السلام : اى آدمى زاده اى كه اگر دل تو را پرنده اى بخورَد ، سيرش نمى كند و اگر بر چشمت پارگى سوزنى ايجاد شود ، آن را مى پوشاند . مى خواهى با اين دو ملكوت آسمان ها و زمين را بشناسى؟! اگر راست مى گويى ، اينك ، خورشيد آفريده اى از آفريدگان خداست . اگر مى توانى چشمانت را از آن پُر كنى [و اين مخلوق را در چشمان خود بگنجانى] ، حق با توست [و خواهى توانست ملكوت آسمان ها و زمين را نيز بشناسى] .
٢٦٢٢.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از ابراهيم كَرْخى ـ: به حضرت صادق عليه السلام گفتم : مردى [ادّعا مى كند كه ]پروردگارش عز و جل را در خواب ديده است . اين ، چگونه است؟ فرمود : «آن مرد ، دين ندارد . خداوند ـ تبارك و تعالى ـ نه در بيدارى ديده مى شود ، نه در خواب ؛ نه در دنيا ؛ نه در آخرت .
٢٦٢٣.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از اسماعيل بن فضل ـ: از امام صادق عليه السلام پرسيدم : آيا خداوند ـ تبارك و تعالى ـ در قيامت ديده مى شود؟ فرمود : «خداوند ، بس منزّه تر و برتر از آن است كه ديده شود . اى پسر فضل! ديدگان ، تنها چيزهايى را مى بينند كه داراى رنگ و چگونگى باشد ، و خداوند ، خود ، آفريننده رنگ ها و چگونگى است» .
٢٦٢٤.امام رضا عليه السلام : افكار دل ها بزرگ تر از نگاه هاى چشم هاست . خدا را افكار نيز درك نمى كنند ؛ امّا او افكار را درك مى كند .
٢٦٢٥.الكافى ـ به نقل از احمد بن اسحاق ـ: به ابوالحسن سوم (امام هادى) عليه السلام نامه نوشتم و از رؤيت [خداوند ]و اختلاف نظر مردم در اين باره ، سؤال كردم . ايشان در پاسخ نوشت : «تا زمانى كه ميان بيننده و شى ء مرئى ، هوايى (/ فاصله اى) كه نگاه از آن عبور كند ، وجود نداشته باشد ، رؤيتْ امكان پذير نيست . پس ، هر گاه ميان بيننده و شى ء مرئى هوا نباشد ، رؤيتى هم نخواهد بود و در اين ، مشابهت است ؛ [١] زيرا بيننده هر گاه با شى ء مرئى ، در سببى كه موجب رؤيت ميان آن دو مى شود [٢] ، يكسان باشد ، مشابهت لازم مى آيد [٣] و اين ، همان تشبيه است ؛ [٤] چرا كه سبب ها بايد به مسبّب ها متّصل باشند» . [٥]
[١] يعنى: در وجود هوا ميان رائى و مرئى؛ يعنى آن دو در احتياج به واسطه (يعنى همان هوا و واقع شدنشان) شبيه هم هستند.[٢] يعنى : هوا و واقع شدن هريك از رائى و مرئى در طرف .[٣] لازم مى آيد كه مرئى ، شبيه رائى باشد .[٤] تشبيه حق به خلق .[٥] حاصل گفتار امام عليه السلام ، قياسى استثنايى براى اثبات ممتنع بودن رؤيت خداوند است ، بدين گونه كه اگر خداوند متعال ، مرئى باشد ، لاجرم ، ميان او و رائى ، هوا و نور خواهد بود ؛ زيرا وجود اين دو از شروط رؤيت است و بدون آنها رؤيت تحقّق نمى پذيرد . امّا تالىِ باطل است ، چون اگر درست باشد ، موجب تشابه مى شود ؛ يعنى تشابه مرئى با رائى در اين كه هريك از آنها مرئى هستند ، چون متشارك و متساوى هستند ، در سبب ، موجب رؤيت آن است و آن ، عبارت است از وقوع هريك از آنها در جهت و حيّز و وجود هوا و نور ميان آن دو ، و در اين تشبيه خداوند به رائى است در جسميت و احتياج به حيّز . و چون تالى باطل شد ، پس مقدّم نيز ، كه مرئى بودن حق تعالى باشد ، باطل است .