دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٥
٦ / ٥
انواع اطلاق نام ها و صفات بر خداوند
٢٨٩٧.الكافي ـ به نقل از ابو هاشم جعفرى ـ: نزد امام جواد عليه السلام بودم كه مردى از ايشان پرسيد و گفت : به من خبر ده كه آيا براى پروردگار ـ تبارك و تعالى ـ در كتابش نام ها و صفاتى هست؟ و آيا اين نام ها و صفاتش خود او هستند؟ امام جواد عليه السلام فرمود : «اين سخن ، دو معنا دارد : اگر مقصودت از اين كه مى گويى : «اينها او هستند» ، آن است كه خدا ، متعدّد و متكثّر است . خدا ، برتر از آن است [كه تعداد و كثرت به او راه يابد] و اگر مقصودت آن است كه اين صفات و نام ها ازلى هستند ، ازلى بودن ، دو معنا دارد : اگر بگويى : اين نام ها و صفات ، پيوسته در علم او بوده اند و سزاوار آنهاست ، آرى [همين طور است] و اگر بگويى : تصوير والفباى آنها و مقاطع حروفشان ازلى هستند ، پناه به خدا از اين كه با خدا ، چيز ديگرى از ازل بوده باشد ؛ بلكه خدا بود و آفرينش نبود ، سپس اين نام ها و صفات را آفريد تا واسطه اى ميان او و مخلوقاتش باشند و به وسيله آنها به درگاه او زارى كنند و او را بپرستند ، و اينها [مايه] ذكر و ياد او باشند . خدا بود و ذكرى نبود و آن كه به واسطه ذكر ياد شود ، همان خداى قديم و ازلى است ، و نام ها و صفات مخلوق اند و معنا ، و مقصود از آنها همان خداست كه از هم گسيختگى و به هم پيوستگى ، سزاوارِ ساحت او نيست ؛ بلكه چيزى از هم گسيختگى و به هم پيوستگى دارد كه داراى جزء باشد . بنا بر اين ، گفته نمى شود خدا به هم پيوسته است ، و يا خدا كم يا بسيار است ، بلكه او به ذات خود ، قديم است ؛ زيرا هر آنچه واحد نباشد ، تجزيه پذير است ، و خدا واحد است و تجزيه پذيرى و كمى و بسيارى درباره او تصوّر نمى شود ، و هر آنچه داراى جزء باشد يا كمى يا بسيارى درباره اش تصوّر شود ، او مخلوق است و دلالت بر آن دارد كه وى را آفريدگارى است . پس ، اين كه مى گويى خدا تواناست ، در واقع ، گزارش داده اى كه هيچ چيز ، او را ناتوان نمى گردانَد و با اين جمله ، ناتوانى را نفى كرده اى و ناتوانى را غير او قرار داده اى . همچنين اين كه مى گويى : داناست ، در واقع ، با اين جمله ، نادانى را نفى كرده اى و نادانى را غير از او قرار داده اى و هر گاه خدا ، اشيا را نابود گردانَد ، شكل و الفبا و مقاطع (اسماى صفات) را هم نابود كند ، در عين حال ، آن كه علمش ازلى بوده ، ابدى نيز هست . مرد گفت : پس [اگر الفاظ از بين برود] چرا پروردگارمان را شنوا مى ناميم؟ امام عليه السلام فرمود : «چون آنچه با گوش ها ادراك مى شود ، بر او پوشيده نيست ، و او را به شنيدنى كه با سر فهميده مى شود ، وصف نمى كنيم . همچنين او را بينا مى ناميم ؛ به اين معنا كه آنچه با چشم ادراك مى شود ، مانند رنگ يا شخصى و يا جز اينها ، بر او پوشيده نيست ، و او را به بينايى نگاه چشم ، وصف نمى كنيم . همچنين ، او را لطيف مى ناميم ، چون به موجودات ريزى چون پشه و ريزتر از آن و به محلّ پيدايش آن و شعور و شهوت جنسى آن و محبّتش به بچّه هايش و سوار نمودن آنها بر يكديگر و بردن آب و غذا براى بچه هايش در كوه ها و بيابان ها و كال ها و كويرها علم دارد . از اين جا دانستيم كه آفريدگار پشه ، لطيف است ، بدون چگونگى . چگونگى داشتن ، در واقع ، مخصوص مخلوق است كه چگونگى دارد . همچنين ، پروردگارمان را نيرومند مى ناميم ، نه به معناى زورمندى معروف در خلق ، كه اگر نيرومندى اش به معناى زورمندى معروف در خلق باشد ، هر آينه ، تشبيه [به مخلوق ]مى شود ، و نيز افزايش پذير است ، و هرچه افزايش پذير باشد ، كاستى مى پذيرد ، و آنچه ناقص باشد ، قديم نيست و آنچه قديم نباشد ، ناتوان است . پس ، پروردگار ما ـ تبارك و تعالى ـ نه مانند دارد ، نه ضد ، نه همتا ، نه چگونگى ، نه پايان ، نه ديدن به چشم ، و بر دل ها حرام شده است كه او را تشبيه كنند ، و بر وهم ها كه محدودش كنند ، و بر انديشه ها كه او را ايجاد كنند . او بسى برتر و بالاتر از آن است كه ابزار[ى چون ابزار] مخلوقش و ويژگى هاى آفريدگانش داشته باشد» .