دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٥
٢٨٠٧.امام صادق عليه السلام : نام خدا غيرِ [ذات] اوست و هر آنچه نام «چيز» بر آن اطلاق شود ، مخلوق است ، بجز خداوند .
٢٨٠٨.الكافى ـ به نقل از ابن سنان ـ: از امام رضا عليه السلام پرسيدم : آيا خداوند عز و جلپيش از آن كه آفرينش را بيافريند ، به ذات خود آگاه بود؟ فرمود : «آرى» . گفتم : خودش را مى ديد و [صداى خود را] مى شنيد؟ فرمود : «نيازى به اين كار نداشت ؛ زيرا نه از آن ، درخواستى داشت و نه تقاضايى . او خودش بود و خودش . قدرتش نافذ بود ، پس نيازى نداشت كه بر خود نام نهد ؛ امّا به خاطر ديگران ، نام هايى براى خويش برگزيد تا او را به آن نام ها بخوانند ؛ چرا كه اگر به نامش خوانده نمى شد ، شناخته نمى شد . پس ، نخستين نامى كه براى خود برگزيد ، «علىّ عظيم» بود ؛ زيرا او از همه چيزها برتر است . پس معناى او [و ذاتش ]«اللّه » است و نامش «على عظيم» و اين ، نخستين نام هاى اوست ؛ [زيرا] او از هر چيز ، برتر است .
٢٨٠٩.امام رضا عليه السلام : بدان كه هيچ صفتى ، بدون موصوف نيست ، و هيچ نامى ، بدون معنا [و صاحب نام] ، و هيچ حدّى بدون محدود . صفات و نام ها[ى خداوند] ، همگى دلالت بر كمال و وجود [او] دارند و بر احاطه [و نقص او ]دلالت ندارند . مثلاً بر حدود ، مانند : تربيع (چهار گوشه بودن) ، تثليث (سه گوشه بودن) و تسديس (شش گوشه بودن) ، دلالت مى كنند ؛ چرا كه خداوندِ عزيز و جليل و پاك ، شناختش با صفات و نام ها حاصل مى شود و با حد قرار دادن ، به درازا و پهنا و كمى و فزونى و رنگ و اندازه و مانند اينها ادراك نمى شود ، و هيچ يك از اين چيزها در خداوندِ شكوهمند و پاك ، واقع نمى شود تا اين كه خلقش بتوانند با شناخت خودشان ، [١] او را بشناسند ، بنا به همان ضرورتى كه گفتيم . [٢] ليكن صفات خداوند عز و جلدالّ بر او هستند و به واسطه نام هايش ادراك شود . . . اگر صفات خداوند ـ كه ثنايش بزرگ است ـ بر او دلالت نكنند و نام هايش به او فرا نخوانند و علم مخلوق به معناى او نرسد ، خلق ، پرستنده نام ها و صفات او خواهند بود ، نه معنايش ، [٣] و اگر جز اين بود ، هر آينه ، معبود يكتا غير از خداوند متعال مى بود ؛ چرا كه نام ها و صفات او غير از او هستند .
[١] يعنى : به همان نحو كه خود را با اين حدود مى شناسند ، او را هم از ره گذر حدود بشناسند ، يا : به واسطه شناخت خود ، او را بشناسند .[٢] يعنى : خداوند ، بالضروره ، محدود و موصوف به حدود نمى شود ، يا : خداوند به حدود شناخته نمى شود ؛ چرا كه او محلّ حدود واقع نمى گردد ، در صورتى كه گفتيم : هيچ حدّى براى غير محدود نيست . پس اگر خداوند به حدود شناخته شود ، لازم مى آيد كه محدود به آن حدود باشد .[٣] يعنى : اگر مردم از اسما و صفات به ذات منتقل نشوند ، پرستنده همان اسما و صفات خواهند بود ، نه ذات و حقيقت حق تعالى .