دانشنامه ميزان الحكمه - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١١٣
١٠ / ٥
غفلت
٢٦٩٠.امام على عليه السلام ـ در دعايى كه به نوف بكالى آموخت ـ: معبودا! ديدگانِ بينندگان ، از طريق رازها و نهان هاى دل ها به تو رسيدند و نجواهاى [تو در ]سينه ها به گوش شنواترين گوش سپارندگانِ به تو رسيد . هيچ چيز ، مانع ديدگان آنها در رسيدن به آنچه مى خواستند ، نشد . پرده هاى غفلت ميان خود و ايشان را دريدى . پس ، در نورش آرميدند و با روح (/ رحمت) تو دَم زدند .
١٠ / ٦
هَوَس
٢٦٩١.مروج الذهب : از امّت هايى كه نام برديم ، كسانى بودند كه منكر آفريدگار عز و جلنبودند و مى دانستند كه نوح ، پيامبر بود و به وعده عذابى كه به قومش داد ، وفا كرد . منتها بعداً اين قوم ، دست خوش شبهاتى شدند ؛ زيرا تحقيق و انديشيدن را فرو نهادند و به راحت طلبى گراييدند ، و به لذّت ها و تقليد ـ كه طبيعت آدمى بدانها فرا مى خوانَد ـ روى آوردند ؛ امّا ترس از آفريدگار ، همچنان در جان هايشان بود ، و از طريق بت ها و پرستش آنها ، بدو تقرب مى جستند ؛ زيرا گمان مى بردند اينها ، مايه تقرّب ايشان به اوست .
٢٦٩٢.مصباح الشريعة ـ در حديثى كه به امام صادق عليه السلام نسبت داده: ميان بنده و خدا ، حجابى تاريك تر و وحشتناك تر از نفس و هواى نفس نيست ، و براى كشتن و ريشه كَنى اين دو ، سلاح و ابزارى چون [احساس] نيازمندى به خدا ، و خاك سايى و فروتنى و گرسنگى و تشنگى كشيدن در روز و شب زنده دارى نيست ، كه اگر چنين شخصى بميرد ، شهيد مُرده است و اگر زنده بمانَد و پايدارى ورزد ، عاقبتش به بزرگ ترين رضوان [الهى ]مى انجامد .