جهان بينى و شناخت

جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٩٠

«نظرى» تقسيم شده است. «١» حقيقت بودن شناخت‌هاى بديهى خود به خود، روشن است و هيچ عاقلى نمى‌تواند آن را انكار و حتى درباره آن شك كند و به اصطلاح، «خود معيار» است. اما حقيقت بودن شناخت‌هاى نظرى متوقف بر اين ا ست كه به يك شناخت بديهى منتهى گردد. چه‌بسا صحت يك شناخت نظرى به‌وسيله شناخت نظرى ديگرى تضمين شود و آن نيز به‌وسيله شناخت نظرى سوم؛ ولى سرانجام، به جايى مى‌رسد كه آخرين حلقه از اين شناخت‌ها به يك شناخت بديهى منتهى مى‌شود كه صحت همه را تضمين مى‌كند.
فرض كنيد مى‌دانيم زاويه «الف» با زاويه «ب» مساوى است و مى‌دانيم زاويه «ب» با زاويه «ج» مساوى مى‌باشد، اما نمى‌دانيم كه آيا زاويه «الف» با زاويه «ج» نيز مساوى است يا نه. در اينجا، مجهول خود را با يك قضيه بديهى حل مى‌كنيم و مى‌گوييم وقتى زاويه «الف» با زاويه «ب» مساوى باشد، زاويه «ب» هم با زاويه «ج» مساوى باشد، قهراً زاويه «الف» با زاويه «ج» مساوى خواهد بود.
خلاصه سخن اينكه:
اولًا، قضاياى بديهى به‌دليل بداهتشان، خطاناپذير و يقينى‌اند.
ثانياً، معيار حقيقت در قضاياى نظرى در اين است كه با مراعات قوانين مدوّن در علم منطق و رعايت شروط استنتاج، به يك قضيه بديهى منتهى گردد. «٢» ٧- تجربه‌ گروهى از دانشمندان معتقدند كه تجربه و عمل، معيار شناخت‌اند. توضيح آنكه دانش‌هاى آدمى بر دو نوع است: برخى قابل پياده شدن در مرحله عمل مى‌باشد كه اگر اين دانش‌ها توسط تجربه مورد تأييد قرار گيرد، معيار حقيقت خواهد بود «٣» و برخى‌