جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٧٩
وجود خارجى ندارد تا با حس قابل درك باشد. علاوه بر آن، شناختى كه با حس انجام مىگيرد، جزئى و مشخص است، در حاليكه اين شناخت، كلى مىباشد. به اين قسم، «كلىسازى تصورى» مىگويند.
گاهى اوقات با شناختهاى جزئى حسى، به يك قانون و قضيه كلى عقلى نايل مىشويم؛ مثلًا، ما مشاهده مىكنيم كه «آهن در اثر گرما منبسط مىشود.» اين عمل را بارها در شرايط و مكانهاى گوناگون تكرار كردهايم. در تمام اين موارد، انبساط آهن در اثر گرما را با چشم خود مشاهده مىكنيم. در سايه اين شناختهاى جزئى، به يك حقيقت كلى (آهن در اثر گرما منبسط مىشود) دست مىيابيم، ولى هرگز اين قانون علمى بهصورت كلى و گسترده، كه حاكى از افراد بىنهايت باشد، از طريق حس (مشاهده) بهدست نيامده؛ زيرا روشن است كه تعداد محدودى از آهنها مورد آزمايش قرار گرفتهاند، لكن عقل براساس قاعده «حُكمُ الأمثالِ في ما يَجوزُ و ما لا يَجوزُ واحدٌ» «١» ، حكم را به موارد تجربه نشده تعميم مىدهد و به چنين قانون و قضيهاى كلى و تصديقى دست مىيابد. نكته مهم در شناخت عقلى، گسترش طولى و عرضى معلوم است «٢» و آن اين است كه محدوديتى كه در شناخت حسى وجود دارد، در شناخت عقلى موجود نيست.
ب- شناخت آيتى شناخت آيتى بخشى از شناخت عقلى است كه علاوه بر گسترش طولى و عرضى، گسترش عمقى نيز در آن وجود دارد. بهعنوان نمونه، هيچيك از ما ذوق سعدى را با حواس خود درك نكردهايم، اما با بررسى آثار او، به ويژگىهاى روانى او پى مىبريم و مىگوييم، محال است يك فرد عامى چنين آثار گرانبهايى از خود بر جاى بگذارد.
كتاب شفا و قانون بوعلى، آيت نبوغ او در فلسفه و طب است و ما از مشاهده آثار علمى او، به اين حقيقت- آگاهى وسيع نويسنده از فلسفه و طب- پى مىبريم. اين نوع