جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٢٩
تحليل نظريه سوم:
در اين نظريه، رابطه جهانبينى با ايدئولوژى رابطه علت و معلول نيست، بلكه رابطه جزء علت با معلول است. منظور از جزء علت اين است كه جهانبينى نقشى غير از ساختن موضوع و معرفى موضوع براى ايدئولوژى ندارد.
انسان الهى در جهانبينى به اين نقطه مىرسد كه «خدا آفريننده و منعم است.» اين موضوع و به تعبير منطقىها، اين صغرى را جهانبينى در اختيار ما مىگذارد. آنگاه عقل عملى پس از آگاهى از چنين موضوعى (صغرايى) به داورى برمىخيزد و مىگويد:
«شكر منعم واجب است.» سپس نتيجه مىگيرد: «پس شكر خدا واجب است.» درست است كه ما در نتيجه به يك «بايد» رسيديم، ولى اين «بايد» تنها مولود عقل نظرى نيست؛ زيرا تنها شناخت خداى منعم بهعنوان صغرى در استنتاج كافى نيست، بلكه بايد معرفت عملى بهصورت كبرى به معرفت نظرى نيز ضميمه گردد و بگوييم:
«شكر منعم واجب است.» در اين صورت از انضمام هر دو معرفت، نتيجهاى بهدست مىآيد. به عبارت ديگر، نتيجه از نظر موضوع و صغرى، متوقف بر حكمت نظرى و از نظر حكم و كبرى متوقف بر حكمت عملى است.
بىپايگى برخى از ايدئولوژىها غالباً بهدليل نادرستى كبرى است. بهعنوان نمونه، طرفداران تبعيض نژادى، صغرى و كبرى را چنين ترسيم مىكنند: «ما از طريق دانش پىبردهايم كه انسان داراى نژادهاى مختلفى است.» سپس اضافه مىكنند كه «عقل مىگويد: اختلاف نژادى، اختلاف در حقوق و مزايا را به دنبال دارد.» و نتيجه مىگيرند:
«نژادهاى مختلف بايد حقوق مختلف داشته باشند.» در اين مورد اشتباه مربوط به صغرى نيست، بلكه مربوط به كبرى است جهان بينى و شناخت ٣٦ ٢ - حكومت و طرح و تدبير جهان ص : ٣٥ ؛ زيرا هيچ ملازمهاى بين اختلاف در نژاد با اختلاف در حقوق وجود ندارد.
رابطه جهانبينى با ايدئولوژى در قرآن در برخى از آيات قرآن، پس از بيان بخشى از معارف، تكاليفى آمده كه گويى ميان