جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٦٣
ابزار شناخت (٢)
٤- تجربه در درس گذشته يادآور شديم كه تجربه يكى از ابزارهاى شناخت است و در تحول علمى غرب به آن توجه بيشترى شده، ولى هرگز نمىتوان آن را از ابتكارات غرب دانست؛ زيرا در ميان دانشمندان اسلامى نيز مورد توجه بوده است. اين ابزار نسبت به استقرا و تمثيل كاربرد و مزيت بيشترى دارد. بهعنوان مثال، ما وقتى چند قطعه آهن را آزمايش كنيم و ببينيم همه آنها در حرارت خاصى منبسط مىشوند، و اين عمل را آنقدر تكرار كنيم كه يقين نماييم انبساط، اثر مخصوص آهن در حرارت خاصى است، در اين صورت، مىتوانيم قاطعانه و با يقين، بگوييم كه «تمام آهنهاى جهان كه از نظر آلياژ با آهن مورد آزمايش يكسان باشد، در اثر حرارت منبسط مىشود.» به بيان ديگر، ما وقتى در آزمايش خود به اين نكته رسيديم كه انبساط با دو عامل «آهن» و «حرارت» مرتبط است و خصوصيت ديگرى در آن دخالت ندارد به گسترش علم نسبت به تمام افرادى كه از قلمرو آزمايش ما بيرون است، مىپردازيم؛ زيرا در آزمايش، آنقدر شرايط را عوض كرديم كه سرانجام، فهميديم انبساط مربوط به شرايط و مكان خاصى نيست، بلكه تنها مربوط به دو عامل آهن و حرارت است و به حكم يك قاعده عقلى، «حُكْمُ الامثالِ في ما يَجُوز و ما لا يجُوز واحدٌ.» «١» حكم را تعميم داريم.
ارزش معرفتى تجربه و فرق آن با استقرا با دقت در مثال، بخوبى روشن مىشود كه چرا تجربه مفيد علم است، در حاليكه استقرا (ناقص) مفيد علم نيست؛ زيرا در تجربه، ما علت مطلق حكم را به دست