جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ١١
مقدمه هرانسانى نگرش خاصى به جهان خلقت دارد و براساس آن، باورها و اعتقادات خود را شكل مىدهد؛ گروهى فقط از ديد تجربه به مطالعه جهان خلقت مىپردازند و بر اين اساس، جهانبينى خود را سامان مىدهند. گروهى ديگر تجربه- بهاصطلاح امروز علم- را ابزارى ناكافى براى شناخت جهان مىدانند و با نگاه عقل به شناختن خويش و جهان همّت مىگمارند. گروه سوم عقلرا هم كافى نمىدانند و با كمك وحى بهجهان مىنگرند.
مجموع باورها و بينشهاى هر گروه، «جهانبينى» آنها را سامان مىدهد. اما سؤالات اساسى و ابتدايى، كه ذهن متفكران را از ديرباز و بخصوص در عصر حاضر به خود مشغول داشته، اين است كه:
- آيا واقعيتى وراى ذهن انسانها وجود دارد تا بخواهند نسبت به آن شناختى پيدا كنند يا نه؟
- در صورت وجود واقعيتى خارج از ذهن، آيا شناخت آن ممكن است تا با ابزار تجربه، عقل يا وحى به باورهاى اساسى در مورد آن برسند؟
- اگر بشر را قادر به شناخت جهان خلقت بدانيم، او با چه ابزارهايى مىتواند جهان را بشناسد؟ دايره كارآيى هر كدام از اين ابزارها تا چه حد است؟
- منابع شناخت كدامند؟
- چه معيار يا معيارهايى براى تمييز شناخت صحيح از ناصحيح داريم؟
- چه موانعى ما را از شناخت صحيح بازداشته، به انحراف مىكشاند؟