جهان بينى و شناخت

جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٨٣

معيار شناخت (١)
اين بحث از حسّاس‌ترين مباحث شناخت‌شناسى به شمار مى‌رود؛ زيرا ما مى‌دانيم همه ادراكات و معرفت‌هايمان حقيقت و مطابق با واقع نيست. همچنين مى‌دانيم كه همه ادراكاتمان خطا نيست، بلكه برخى از آنها «حقيقت» و برخى ديگر «خطا» است. با توجه به اين نكته، دو سؤال مطرح است:
١- تعريف «حقيقت» و نقطه مقابل آن «خطا» چيست؟
٢- معيار و محك براى تشخيص حقيقت بودن از خطا بودن چيست؟ «١» در بيان ملاك شناخت يا تعريف حقيقت، نظرياتى مطرح است كه به توضيح و تحليل آنها مى‌پردازيم:
١- استقلال خارج از ذهن‌ فلاسفه اسلامى مى‌گويند: اگر صورت ذهنى يك شى‌ء با واقع آن مطابق باشد، آن شناخت «راستين» و خلاف آن «دروغين» است «٢»؛ مثلًا، وقتى مى‌گوييم: فلان كتاب به شكل مستطيل است و يا آن را به شكل مستطيل تصور مى‌كنيم، چنانچه كتاب مورد نظر در خارج هم مستطيل باشد، شناخت ما راستين خواهد بود.
به تعبير ديگر، اشيا در خارج، با قطع نظر از شناخت ما واقعيت خاصى دارند كه با شناخت صحيح و باطل ما دگرگون نمى‌شوند. در مثال مزبور، در واقع، شكل كتاب مستطيل است؛ يعنى، طول و عرض آن با هم مساوى نيست، خواه تصور ما مستطيل‌