جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٤٨
پس مقصود اين است كه صورت علمى آن چيز نزد ما حاضر باشد. البته اين صورت علمى گاهى جزئى است؛ مانند: صورت علمى پدر و مادر، و گاهى كلّى؛ مانند: تصور انسان كلى.
با توجه به توضيحى كه درباره واژه «شناخت» داده شد مىتوان علم شناختشناسى را اينگونه تعريف كرد: «علمى است كه درباره شناختهاى انسان و ارزشيابى انواع و تعيين ملاك صحت و خطاهاى آن بحث مىكند.» «١» تقسيمات شناخت شناخت را مىتوان با ملاكهاى گوناگونى تقسيم كرد. ما در اينجا به يك تقسيم كه داراى اهميت بيشترى است، اشاره مىكنيم. «٢» علم حضورى و حصولى هر يك از ما نسبت به يك سلسله افكار و اشيا آگاهى داريم و پيوسته بر اين آگاهيها مىافزاييم. ما از محيط خود، اشيا، اشخاص و بالاخره، از حالات درونى خود- همچون ترس و شادى- آگاهيم.
اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه آيا علم ما به همه اين امور يكسان است؟ و به ديگر سخن، آيا آگاهى ما از ترس يا گرسنگى با آگاهيمان به محيط اطراف يكسان است؟ اگر اين دو آگاهى اختلاف دارند، علت اختلاف چيست؟
در پاسخ به اين سؤال، بايد گفت: علوم و ادراكات ما از دو طريق بهدست مىآيد:
برخى بدون واسطه و برخى ديگر با واسطه. علم بدون واسطه به آن آگاهى گفته مىشود كه نفس بطور مستقيم، با واقعيت تماس حاصل كند و واقعيت با تمام وجود نزد مدرِك حاضر باشد؛ مثلًا، ما وقتى گرسنگى خود را احساس مىكنيم، واقعيت (گرسنگى) بدون هيچ پرده و حجابى برايمان نمايان است و ما خود واقعيت را (نه صورت ذهنى آن را)