جهان بينى و شناخت

جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٢٨

وجود دارد كه مى‌خواهد وضع موجود را حفظ كند، در حاليكه در طرف مقابل، نيروى قوى‌ترى (آنتى‌تز) مى‌خواهد وضع موجود را بر هم بزند و آن را به جوجه يا درخت تبديل كند.
انتزاع چنين قانونى از طبيعت، سبب شد كه آنان اين مسأله را يك اصل حزبى تلقى كنند و نبرد ميان طبقه كار فرما و كارگر را نبردى طبيعى قلمداد نمايند؛ همان كسانى كه در جنگ جهانى دوم، با طرز تفكر «از طبيعت بايد درس آموخت و موجوداتى كه دوره آنها بسر آمده است، بايد نابود شوند»، مليون‌ها انسان را قربانى كردند.
هيتلر خشونت و خونريزى وحشتناك خود را در پوشش زيبا و ظريفِ احترام به قانون طبيعت اينچنين توجيه مى‌كرد:
اگر ما به قانون طبيعت احترام نگذاريم و اراده خود را به حكم قوى‌تر بودن به ديگران تحميل نكنيم، روزى خواهد رسيد كه حيوانات وحشى ما را دوباره خواهند دريد و آنگاه حشرات نيز حيوانات‌را خواهند خورد و چيزى جز ميكروب‌ها بر روى زمين نخواهدماند. «١» اين نظريه كاملًا سست و بى‌پايه است؛ زيرا چگونه معرفت‌هاى هستى مى‌تواند مبدأ معرفت‌هاى الزامى شود؟ اگر قانونى هم بر طبيعت حاكم است؛ چرا انسان بايد در زندگى خود آن را پياده كند؟ به ديگر سخن، اگر در جهان طبيعت موجود قوى، موجود ضعيف را پايمال مى‌كند، چرا در زندگى بشر اين قانون حاكم باشد؟
تحليل نظريه دوم:
در اين نظريه، هر نوع رابطه ميان هستى‌ها و بايدها مورد انكار قرار گرفته و طرفداران اين نظريه بسان طرفداران نظريه نخست، دليل روشنى بر مدعاى خود بيان نكرده‌اند. اگر آنان بخواهند نظريه توليدى را نفى كنند، ما با آنان موافقيم و اگر بخواهند هر نوع رابطه را، حتى به‌صورت حقيقى- هر چند به نحو جزء علت- رد نمايند، با بيان نظريه سوم، سستى آن روشن خواهد شد.