جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٢٤
همين هدايت او را از هر نوع معلمى بىنياز مىكند.
ولى در انسان، رهبرى غرايز براى تأمين نيازمنديهايش كافى نيست و هرگز نمىتواند زمام زندگى را بهدست آن بسپارد تا او را به سر منزل مقصود برساند، اما چراغ عقل و خرد تا حدودى مىتواند نقايص ناشى از ضعف غرايز را جبران كند و افق زندگى او را در محدوده خاصى روشن سازد. ولى آيا عقل مىتواند تمام كمبودهايى را كه به دليل ضعف غرايز، متوجه انسان است، جبران كند؟
حق آن است كه بگوييم: به دو دليل، عقل نمىتواند بهتنهايى، اين كمبودها را جبران كند:
الف- نارسايى عقل بشر درست است كه در چند قرن اخير، بشر به كشف برخى از رموز هستى آگاه شده، ولى با وجود اين، باز هم مجهولات او با معلوماتش قابل مقايسه نيست. به همين دليل، انيشتين پس از پيروزى در كشف انرژى هستهاى گفت:
اكنون براى من روشن شد كه نسبت معلومات بشر به مجهولات وى مانند نسبت نردبان چند پلهاى است به فضاى لايتناهى جهان. بشر از نردبانِ علم، چند پله بيشتر بالا نرفته است. «١» آيا با اين اعتراف صريح، مىتوان گفت كه بشر در مسير تكامل خود از دين بىنياز است؟
ب- يقينى نبودن علم بشر انسان در افكار و عقايد خود نيز مصون از خطا نيست و در بسيارى از موضوعات اعم از محسوس و غيرمحسوس، دچار اشتباه مىگردد؛ هر روز فرضيهاى جايگزين فرضيهاى ديگر مىشود و افكار تازهاى به محافل علمى عرضه مىگردد؛ از اينرو، دانش بشرى، بويژه در مسائلى كه پايه سعادت و اساس تكامل روحى او را تشكيل مىدهد،