جهان بينى و شناخت

جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٦٤

آورده‌ايم، آنگاه با حكم عقل آن را توسعه داده‌ايم، در حاليكه در استقرا، جز يك تفحّص ناقص كار ديگرى انجام نداده و هرگز علت حكم را به دست نياورده‌ايم «١»؛ تنها از مشاهده چند مورد دريافته‌ايم كه مثلًا، حيوانات هنگام غذا خوردن فك پايين خود را حركت مى‌دهند. ولى بايد دقت كرد كه حيوان بودن با حركت فك پايين ملازم نيست؛ چه‌بسا ممكن است حيوانى (مانند تمساح) باشد و فك بالاى خود را حركت دهد.
به بيان علمى‌تر، در تجربه ملاك حكم، تماثل است، در حاليكه ملاك حكم در استقرا و تمثيل، تشابه مى‌باشد. بسيارى از نويسندگان غربى اين مسأله را خلط و تصور كرده‌اند كه ملاك هر سه، تشابه است. از اينجا، معلوم مى‌شود كه چرا تجربه دليلى قطعى و استقرا و تمثيل دليل ظنى‌اند؛ زيرا عقل حكم نمى‌كند كه دو متشابه در حكم وحدت دارند، اما به‌طور قطع، حكم مى‌كند كه دو متماثل حكمى واحد دارند.
٥- عقل‌ عقل به عنوان يكى از ابزار شناخت، علاوه بر آنكه از تمثيل، استقرا و تجربه كمك مى‌گيرد، براى خود قلمرو ديگرى نيز دارد كه به‌طور خلاصه به آن اشاره مى‌كنيم:
الف- استنتاج‌ وقتى عقل پس از يك رشته بررسى درباره موضوعى، به يك قانون كلى دست يافت، مى‌تواند درباره آن موضوع، حكمى صادر كند؛ مثلًا عقل از طريق برهان ثابت مى‌كند كه «هر پديده‌اى، پديد آورنده‌اى دارد.» (قانون عليت و معلوليت) آنگاه در مورد حوادث طبيعى- مانند زلزله- مى‌گويد: «زلزله يك پديده است.» و «هر پديده، پديد آورنده‌اى دارد.» پس «زلزله نيازمند پديد آورنده و علت است.» ب- انتزاع‌ جهان بينى و شناخت ٧٢ ١ - طبيعت ص : ٧١ و تجريد هنگامى كه انسان چند فرد مشابه هم مانند حسن، حسين و تقى را مشاهده و آنها را