جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٧٣
على عليه السلام به اين واقعيت (تكرار تاريخ) اشاره كرده، مىفرمايند:
«عِبادَ اللَّهِ، إِنَّ الدَّهْرَ يَجْرى بِالْباقينَ كَجَرْيهِ بِالماضينَ» «١» اى بندگان خدا، روزگار در مورد بازماندگان همانگونه جريان مىيابد كه درباره گذشتگان جريان داشته است.
قرآن كريم تاريخ را يك پديده حسابشده خوانده و معتقد است براى خود سنن و قوانينى دارد كه از آن تخطّى نمىكند. «٢» بهدليل اهميتى كه اين كتاب آسمانى براى سنن تاريخ- بهعنوان منبع شناخت- قايل است، به دو نمونه اشاره مىكنيم:
الف- قرآن كريم تقوا و پرهيزكارى را مايه بقاى حكومتها مىداند و معتقد است كه امنيت و آرامش فردى و اجتماعى در سايه عدالت محقق مىشود، در حاليكه ظلم و ستمگرى مايه هلاكت امتهاست. اين مطلب را گذشته از اينكه تجربه و آزمونهاى پياپى در زندگى ملل تأييد مىكند، با محاسبات عقلى نيز سازگار است. قرآن مىفرمايد:
«وَ ما رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحُونَ» «٣» و چنين نبود كه پروردگارت آبادىها را بهظلم و ستم نابود كند، درحاليكه اهلش درصدد اصلاح باشند.
ب- قرآن كريم وضع مادى جوامع را در طرز تفكر و شيوه زندگى آنان مؤثر مىداند و معتقد است كه در طول تاريخ، مسرفان و مترفان طاغوتگونه، سد راه پيامبران الهى عليهم السلام بودهاند و پيوسته با آنان به مخالفت برمىخاستند. «٤» در مقابل، فقيران و تهيدستان، پشتيبان رجال وحى و فرستادگان الهى بودهاند. «٥»