جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٨٦
داشت كه اين تلازم مربوط به مسائل كلى است، ولى در موارد جزئى- يعنى تطبيق اين كليات بر موارد مشخص- چهبسا ممكن است حقيقتگويى مايه ضرر و زيان گردد. استاد مطهرى با يك مثال زيبا مطلب را اينگونه توضيح مىدهد:
ممكن است انديشهاى غلط باشد، ولى همان انديشه غلط بهحال بشر مفيد باشد، مثلًا، پدر پيرِ بيمارى را كه پسر جوان مورد علاقهاى دارد در نظر بگيريد؛ پسرش را براى تحصيل به يك كشور دور دست فرستاده و از او خبرى ندارد و پسرش مرده است. اينجا اگر حقيقت را به او بگويند، به حالش زيان دارد؛ حقيقت است، اما به حال او مضر است. ولى اگر به او بگويند:
بچهات زنده و مشغول تحصيل است، گرچه باطل است، ولى به حال او مفيد است. «١» ٥- نسبى بودن گروهى از دانشمندان غربى معتقدند كه حقيقت عبارت از ادراكى است كه در اثر برخورد دستگاه ادراكى با عالم خارج پديد مىآيد و به ديگر سخن، فكرى است كه در اثر مواجهه حواس با ماده خارجى بهوجود مىآيد. «٢» طبق اين نظريه، ملاك حقيقت مطابقت با واقع نيست و اگر دو نفر در اثر مواجهه با يك واقعيت خارجى دو نوع ادراك داشته باشند هر دو حقيقت است؛ مثلًا، اگر فردى جسمى را به رنگ قرمز و ديگرى به دليل بيمارى يرقان، همان جسم را به رنگ زرد ببيند، هر دو حقيقت است. يا اگر يكى از دستهاى خود را در آب سرد و ديگرى را در آب گرم قرار دهيم، سپس هر دو دست را در آب نيمهگرم بگذاريم، با وجود اينكه در يك دست احساس سردى و در دست ديگر، احساس گرمى خواهيم كرد، هر دو حقيقت است. «٣» تحليل اين نظريه:
الف- مسأله نسبىبودن حقيقت و خطا در مواردى صحيح است كه شىء منهاى ذهن