جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٥٤
نمىشود كه تمام علوم انسانى بىارزش اعلام گردد، زيرا شكّاكان مدعى هستند كه چنين خطاهايى، علوم و ادراكات يقينى انسان را بىاعتبار مىسازد، درصورتىكه پى بردن به وجود اينگونه خطاها و تشخيص صحيح از خطا در اين موارد، خود گواه بر آن است كه انسان يك رشته ادراكات صحيح و پا بر جا دارد كه ادراكات ديگر خود را با آنها مىسنجد و از اين طريق، به خطا و اشتباه خود در حس و عقل پى مىبرد.
قرآن و امكان شناخت در قرآن كريم، مسألهاى بهنام امكان يا امتناع شناخت مطرح نيست. اما برداشت قرآن بهگونهاى است كه آنرا صد در صد ممكن مىداند. خداوند حضرت آدم عليه السلام را جانشين خود بر روى زمين- از لحاظ علم به حقايق و شناخت واقعيات- مىداند و مىفرمايد:
«وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» «١» خداوند تمام حقايق هستى را به آدم آموخت.
خداوند براى تكريم و بزرگداشت حضرت آدم عليه السلام اسما را به او آموخت و مسلّماً علم در صورتى كرامت و شرافت محسوب مىشود كه حاكى از واقع باشد و گرنه انديشههاى انباشته از غلط چه كرامتى مىتواند براى او بيافريند.
حس كنجكاوى و واقعگرايى يكى از ابعاد روح و روان انسان بهشمار مىرود و همهكس بهطور فطرى، حقيقتجو آفريده شده است. اگر آفرينش انسان با حس واقعجويى آميخته نبود، هرگز به كشف حقايق هستى موفق نمىگشت.
از سوى ديگر، قرآن با انواع بيانات صريح و كنايى خود، مردم را به علم و دانش و شناخت رازهاى هستى و اسرار عالم آفرينش دعوت مىكند، آنهم در زمانى كه ابرهاى سياه جهل و بىخبرى همهجا را پوشانده بود؛ مىفرمايد:
«اللَّهُ الَّذى خَلَقَ سَبْعَ سَمواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَ