جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٩١
ديگر- مانند ابدى و ازلى بودن جهان- قابل پياده شدن در مرحله عمل نيست و قابل شناخت نخواهد بود.
جان لاك، كه خود يكىاز بزرگترين شخصيتهاى اين مكتب بهشمار مىرود، مىگويد:
جز آنچه به حس درآمده، چيزى در عقل نيست. «١» او در جاى ديگرى مىگويد:
ذهن انسان در آغاز مانند لوح سفيدى است كه هيچ چيزى بر آن نگاشته نشده باشد، ولى كمكم، از طريق حس و تجربه، معلومات در آن نقش مىبندد. «٢» بهعنوان نمونه، وقتى با يك فرضيه كه مىگويد: «نقطه جوش آب صد درجه است.»، مواجه مىشويم، براى اثبات آن بايد اين عمل را بارها و بارها در شرايط و مكانهاى مختلف آزمايش كنيم. وقتى در تمام آزمايشها، به نتيجه يكسان رسيديم، مىگوييم اين فرضيه صحيح است.
تحليل اين نظريه:
شكى نيست كه تجربه مايه شكوفايى تمدنها و تسلط انسان بر طبيعت است و بشر در پرتو تجربه توانسته به صنعت و تكنولوژى امروزى برسد؛ ولى سخن در اينجاست كه آيا مىتوان تجربه را يگانه معيار شناخت دانست و معتقد بود كه آنچه را تجربه تأييد كند، عين حقيقت است و آنچه را مورد تأييد قرار نداده خطاست؟
اينك يادآور مىشويم كه:
الف- سؤال اين است كه چرا نتيجهبخش بودن در مقام عمل، گواه بر صحت يك نظريه است؟ اگر بگوييم خود اين نظريه با تجربه ثابت شده است، سؤال ديگرى مطرح مىشود و آن اينكه دانشى كه قابل پياده شدن در مرحله عمل نيست، چگونه در بوته آزمايش قرار مىگيرد؟ بهعبارت ديگر، مواد ملموس در بوته آزمايش قرار مىگيرد، نه