جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٨٩
معيار شناخت (٢)
در درس گذشته، يادآور شديم كه فلاسفه اسلامى ملاك حقيقت را واقعنمايى علم مىدانند و مىگويند: انديشه مطابق با واقع حقيقت است. اكنون سخن در اين است كه از كجا بدانيم شناخت ما با واقع مطابق مىباشد؟ چهبسا ممكن است دو نفر در يك مسأله دو گونه شناخت داشته باشند: با چه معيارى مىتوانيم شناخت حقيقى را از غير حقيقى تميز دهيم؟
به عبارت ديگر، بحث پيشين مربوط به مقام ثبوت بود و بحث كنونى مربوط به مقام اثبات است؛ مثلًا، وقتى سؤال مىكنيم «طلا چيست؟»، پس از آشنايى با فرمول آن، سؤال ديگرى مطرح مىشود و آن اينكه «از كجا بدانيم اين ماده خارجى طلاست؟» «١» از زمان ارسطو، نظريهاى مورد اتفاق دانشمندان جهان بوده و آن اينكه «معيار شناخت صحيح از غير صحيح، مربوط به خود شناخت است» و به اصطلاح «معيار علم خود علم است.» ولى از زمان فرانسيس بيكن، نظريه ديگرى ظهور كرد و آن اينكه «معيار شناخت صحيح، تجربه است.» در اينجا، به توضيح و تحليل اين نظريه- كه در ادامه شمارش نظرات قبلى، ششمين نظريه است- مىپردازيم:
٦- بازگشت به بديهيات قريب پنج قرن پيش از ميلاد، ارسطو براى تشخيص درست از نادرست، معيارى بهنام علم «منطق» تدوين نمود. «٢» در اين علم، انديشههاى آدمى به انديشههاى «بديهى» و جهان بينى و شناخت ٩٥ موانع شناخت(١)