جهان بينى و شناخت

جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٧٤

گر چه فطرت پاك، هر دو گروه را به خداجويى دعوت مى‌كند، اما در برابر گرايش گروه ثروتمند، موانعى وجود دارد كه در برابر گروه مستمند، آن موانع وجود ندارد.
احساس بى‌نيازى هر چند كاذب و خيالى باشد، مايه غرور و لجام گسيختگى مى‌گردد و معرفت‌هاى فطرى و استدلالى انسان را در پوشش خود قرار مى‌دهد. اما گروه دوم معمولًا از چنين عوامل فريبنده‌اى دورند.
٣- فطرت‌ انسان هنگامى‌كه به سن رشد مى‌رسد، يك سلسله حقايق را بدون احتياج به معلم و استاد مى‌داند؛ مثلًا، ظلم و بيداد را زشت و عدل و احسان را نيكو مى‌شمارد. هنگامى كه كار خلافى از او سر بزند از درون خود آوايى مى‌شنود كه او را سرزنش مى‌كند يا اگر كار خوبى انجام داده باشد، احساس خوشحالى مى‌كند. از زيبايى‌ها لذت مى‌برد و از زشتى‌ها متنفّر است و بالاخره، در عمق جان كششى به‌سوى خدا دارد. اين كشش‌ها و واكنش‌ها نشان مى‌دهد كه خداوند، منبع بزرگى براى معرفت به‌نام «فطرت» در وجود آدمى قرار داده است.
براى آگاهى بيشتر از اين منبع شناخت و فرق آن با امور عادى، به خصوصيات چهارگانه آن اشاره مى‌كنيم:
الف- هر فكرى كه ريشه فطرى داشته باشد، جهانى بوده و هيچ انسانى فاقد آن نيست؛ مانند: علاقه به ثروت.
ب- امور فطرى به رهبرى فطرت انجام مى‌گيرد و هرگز نيازى به تعليم و تعلم ندارد.
مانند علاقه به اولاد.
ج- هر فكر و عملى كه ريشه فطرى دارد از قلمرو سياست، عوامل جغرافيايى و اقتصادى بيرون است.
د- تبليغات پيگير بر ضد فطرت گرچه ممكن است از رشد و نمو آن بكاهد، ولى‌