جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٤٥
شناخت تاريخچه شناخت شناخت بهصورتى كه در اين مباحث مطرح مىشود، بحث نوظهورى است كه در سه قرن اخير در غرب پىريزى شده است، هر چند اصول و ريشههاى مهم آن در فلسفه اسلامى در فصول گوناگونى همچون وجود ذهنى، تجرّد نفس، عقل نظرى و عملى، ملاك صدق و كذب قضايا مطرح مىباشد.
شايد نخستين عاملى كه موجب توجه دانشمندان به اين مسأله شده، كشف خطاهاى حواس و نارسايى ابزار شناخت براى نشان دادن واقعيتهاى خارجى بوده است و همين سبب شده كه گروهى از فلاسفه باستان بهاى بيشترى به ادراكات عقلى بدهند و ادراكات حسى را قابل اعتماد ندانند.
از سوى ديگر، اختلافات فلاسفه در مسائل عقلى و استدلالهاى متناقضى كه هر گروه براى اثبات و تأييد افكار و آراء خود مىكردند، به سوفسطاييان «١» مجال داد كه ارزش ادراكات عقلى را انكار كنند. انگيزه برخى ديگر براى پاسخگويى به شبهات سوفسطائيان، در رشد و نمو بحث شناخت اثر بيشترى گذاشت.
اهميت شناخت در قرآن هيچ كتابى به اندازه قرآن براى شناخت ارزش قايل نيست. كافى است بدانيم حدود