جهان بينى و شناخت - سبحانی، سعید - الصفحة ٣٠
جهانبينى و اين تكاليف، كبراى مقدّرى وجود دارد؛ مثلًا، در مورد حضرت آدم عليه السلام، وقتى سخن از نعمتهاى الهى به ميان مىآيد، مىفرمايد: «وَ عَلَّم آدَمَ الْاسْماءَ كُلَّها» «١» كه يكى از نعمتها، دانش و آگاهى از حقايق موجودات جهان امكانى است و از آن جمله، آگاهى از خصيصه آن شجره ممنوعه كه موجب خروج از بهشت است. گويى صغرى و كبراى قضيه چنين است:
صغرى: نزديكى به اين درخت مايه شقاوت است.
كبرى: از هر آنچه مايه شقاوت است، بايد دورى كرد.
نتيجه: «وَ لَا تَقْرَبَا هذِهِ الشَّجَرَةَ» «٢» ؛ يعنى، به اين درخت نزديك نشويد.
يا در آيه ديگر مىفرمايد: «وَالسَّماءَ رَفَعَهَا وَ وَضَعَ الْميزانَ» «٣» با اين جمله، مىخواهد بگويد: جهانهستى براساس حساب آفريده شده است. براين معرفت نظرى، نوعى حكمت عملى نيز مترتب مىكند و مىفرمايد: «الَّا تَطْغَوا فِىالميزانِ» «٤» يعنى، اكنون كه جهان از روى حساب و ميزان آفريده شده، توهم در زندگى خودت ميزان را بر آويز؛ زيرا زندگى هر موجودى در صورت نظم و حساب پايدار است و در غير اين صورت، محكوم به نابودى است.