مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٩٤
را در حفظ و افزايش قدرت خلاصه كرد. «١» سيستم فوق كه از آن به نام نظام دوقطبى ياد مىشود، به اختصار داراى ويژگيهايى چون، تقسيم جهان به دو بلوك و دو منطقه تحت نفوذ، تأسيس اتحاديههاى نظامى و اقتصادى متضاد (مانند ناتو در مقابل ورشو)، وضعيت نه جنگ و نه صلح، جايگزين شدن بىاعتمادى به جاى تفاهم و تعيين خط مشى هاى نظامى و سياسى و حتى اقتصادى و فرهنگى اعضاى بلوك مىباشد، زيرا هم بلوك براى مقابله با خطر احتمالى بلوك ديگر، به نظارت و كنترل بر استراتژى كشورهاى بلوك خويش نيازمند بود. «٢» با اين وصف، نظام دو قطبى به بعضى از كشورهاى جهان (جهان سوم) كه مىخواستند از نفوذ و سلطه دو ابرقدرت بدور باشند، امكان داد كه استراتژى عدم تعهد را پايهگذارى نمايند، در حالى كه به نظر مىرسد بدون استقرار چنين نظامى، در پيش گرفتن استراتژى عدم تعهد غير ممكن بود.
در سالهاى اوّليه دهه ١٩٩٠ ميلادى با فروپاشى شوروى (سابق)، نظام دو قطبى درهم شكست؛ اين امر باعث شد جهان در آستانه شكلگيرى يك نظم جديد قرار گيرد.
براين اساس، قدرتهاى باقيمانده از نظام كهنه و بخصوص آمريكا سعى دارند تا نظام آينده را بر مبناى ارزشهاى خود به وجود آورند. بديهى است كه نظام نوين جهانى آمريكايى با جهانى بهتر و بدون ظلم و ستمگرى، بسيار متفاوت است، «٣» زيرا آمريكا خواهان نظامى است كه خود و ارزشهاى ضدانسانى اش در آن حاكميت مطلق داشته باشند. «٤» روشن است كه با استقرار چنين نظام احتمالى «٥» امكان تعيين خط مشىمستقل در ابعاد مختلف سياسى، نظامى، اقتصادى و فرهنگى از كشورهاى جهان سلب مىشود. «٢»