مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٨٤
را دارد. چنين قدرتى را پادشاه به موجب مشيت الهى (و نه مردم) به دست مىآورد. «١» اشاره شد كه حاكميت داراى دو بعد داخلى و خارجى است. در بعد داخلى حاكميت (قوّه حاكمه) انحصار قدرت را در اختيار دارد و هيچگونه تقسيم قدرتى را نمىپذيرد.
براين اساس، حاكميت در قلمرو مرزهاى يك سرزمين نامحدود است. به بيان ديگر، قوه حاكمه كشور تحت انقياد هيچ قدرتى نيست. «٢» در نتيجه حاكميت در بعد داخلى به معناى آزادى به كار مىرود، يعنى دولت با آزادى تمام به اعمال قدرت و اجراى تصميماتش مىپردازد و هرگاه توسط فرد، گروه و يا سازمانى مانعى بر سر راه اعمال كامل قدرتش (مانند مانعى كه در سر راه اجراى استراتژى مورد نظر) فراهم شود، بشدت با آن مقابله مىكند. «٣» حاكميت در بعد خارجى به اين معناست كه يك كشور زير نظر هيچ قدرت خارجى نيست و سلطه هر كشور ديگرى را نفى مىكند. از اين حيث، كشورى داراى حاكميت است كه از دولت ديگرى فرمان نبرد و وابسته به آن نباشد. در حقيقت، حاكميت موجب مىشود كشورها نتوانند بدون رضايت يكديگر در محدوده سرزمينىِ يكديگر مداخله نمايند. امّا هميشه اين طور نيست، بلكه كشورها به ميزان قدرتى كه از آن برخوردارند بدون محترم شمردن مرزهاى سرزمينىِ ديگر كشورها و به منظور تحقق هدفهاى استراتژيكى خود، در امور داخلى آنها مداخله مىكنند. «٤» علىرغم اين مسأله، كشورهاى قدرتمند نيز از حاكميت مطلق برخوردار نيستند. در واقع حاكميت هيچ كشورى نامحدود نيست. محدود شدن حاكميت به صورتهاى مختلفى صورت مىگيرد. اوّل اينكه، بخشى از حاكميت كشورها توسط خود آنها با پيوستن به سازمانهاى بينالمللى، پيمانهاى منطقهاى و مانند آن كاهش مىيابد، زيرا يك