مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٣٨
ج- استراتژى عدم تعهد «١».
دلايلى چون، تجربه تلخى كه كشورهاى مستعمره از سالها وابستگى به دولتهاى استعمارگر داشتند و نيز، به دليل صدماتى كه از جنگ جهانى دوم ديده بودند و همچنين خساراتى كه ادامه جنگ سردِ (بين دو ابرقدرت) براى آنان داشت، باعث شكل گيرى جنبشهاى استقلال طلبانه و ايجاد جنبش عدم تعهد يا «عدم وابستگى» گرديد. شالوده عدم تعهد به ابتكار و پيشقدمى مارشال «يوسيپ بروزتيتو» (رهبر يوگسلاوى سابق)، «جواهر لعل نهرو» (نخست وزير هند)، «جمال عبدالناصر» (رئيس جمهور مصر) و «احمد سوكارنو» (رئيس جمهور اندونزى) در سال ١٣٢٦ ه. ش./ ١٩٤٧ م، با برگزارى كنفرانس كشورهاى آسيايى در دهلى نو ريخته شد و سرانجام در اجلاس گسترده كشورهاى آسيايى و آفريقايى در باندونگ اندونزى در سال ١٣٣٤ ه. ش./ ١٩٥٥ م، تكميل و در كنفرانس ١٣٤٠ ه. ش./ ١٩٦١ م، بلگراد رسميت يافت. «٢» عدم تعهد بر اصولى چون احترام متقابل به تماميت ارضى و حاكميت كشورها، عدم تجاوز، عدم دخالت دولتها در امور داخلى يكديگر، مساوات كشورها، همزيستى مسالمت آميز، بيطرفى مثبت، مخالفت با تبعيض نژادى، مبارزه با توسعه نيافتگى، استعمار و سرمايهدارى، پرهيز از واگذارى پايگاه نظامى و مانند آن استوار است. نقطه ثقل استراتژى عدم تعهد بر عدم وابستگى نظامى و نه سياسى و فرهنگى و اقتصادى قرار دارد، به همين دليل و نيز به علت فقدان ايدئولوژى مشترك بين اعضا، اين استراتژى چندان قرين موفقيت نبوده است.
آمريكا و شوروى (سابق) استراتژى عدم تعهد را مغاير گسترش حوزه نفوذ خويش تلقى مىكردند. بر اين اساس از آغاز تأسيس جنبش عدم تعهد، دو ابرقدرت سعى كردند جناح خود را در جنبش عدم تعهد تقويت كرده و از آن بهرهبردارى كنند.
جنبش عدم تعهد در زمينه روند استعمار زدايى مستعمراتِ سابق، كمك به حفظ و پيشبرد صلح از طريق كاهش تشنجهاى جهانى، جلب افكار عمومى در مورد ضرورتهاى