مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٧٩
مثالى روشن در اين زمينه است. «١» مكانى كه سرزمين ناميده مىشود، فقط شامل سطح و امتداد زمين نمىگردد، بلكه زير، روى زمين و حتى فضاى ماوراء جو را نيز دربرمىگيرد. اين قاعده شامل سطح، عمق و فضاى بالاى دريا و حتّى جزايرى كه در محدوده جغرافيايى آن كشور قرار دارد، نيز مىگردد؛ با يك كشور در سراسر اين محدوده، از صلاحيت اعمال قدرت برخوردار است. «٢» وسعت كم يا زياد چنين سرزمينى شرط اساسى براى تشكيل يك كشور و دولت به شمار نمىرود. براين اساس، شوروى (سابق) با وسعت ٧/ ٢٢ ميليون كيلومتر مربع و جزيره مالت در درياى مديترانه با مساحت ٣١٦ كيلومتر مربع، دو كشور محسوب مىشوند كه داراى حقوق يكسان هستند؛ امّا وسعت كم يا زياد يك سرزمين، رابطه مستقيمى با قدرت يك كشور و دولت پيدا مىكند. در نتيجه، كشور وسيع در مقايسه با كشور كوچك «٣» و كموسعت، از قدرت بالفعل و بالقوه بيشترى در تصميمگيريهاى سياسى و نظامى (استراتژى) بهرهمند است. «٤» در درون اين سرزمين، دستگاههاى حكومتى (قوه مقننه، مجريه و قضاييه) شكل مىگيرند و در همين چهارچوب، قدرت دستگاههاى فوق قابليت اجرا پيدا مىكنند. به بيان ديگر، يك كشور در محدوده مرزهاى خويش قادر است، بدون هيچگونه مشكل جدى به اتّخاذ و اجراى استراتژيهاى مختلف و مناسب مبادرت نمايد. «٥» بنابراين يك كشور در خارج از مرزهاى سرزمين خود بدون رضايت ساير عناصر تصميمگيرنده نظام جهانى قادر به اعمال هيچگونه قدرتى نيست. «٦»