مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٨١
هم و نسبت به مكان زندگىِ خود دارند، عامل اصلى در ايجاد يك كشور و دولت و ادامه حيات آن محسوب مىشود،» و به آن امكان انتخاب و پيشبرد استراتژى مستقل را مىدهد.
گر چه هر يك از عوامل نژاد، مذهب و زبان به تنهايى قادر به تأسيس يك كشور نيستند، امّا از يك سو گاهى يكى از عوامل فوق در ايجاد يك دولت داراى برجستگى بيشترى است. به عنوان مثال، عامل مذهب (دين) نسبت به ساير عوامل مورد اشاره، در پيدايش كشور مسلمان پاكستان نقش برجستهترى داشته است. از سوى ديگر، گاهى تأكيد بر يكى از عوامل فوق، استراتژيهاى منطقهاى و جهانى را تحت تأثير قرار مىدهد.
آلمان نازى كه با تأكيد بر نژاد باعث ايجاد و گسترش دو جنگ جهانى شد، مثال روشنى در اين باره به حساب مىآيد. «٢» ج- حكومت:
براى تشكيل كشور، علاوه بر سرزمين و مردم به عنصر حكومت هم نياز است. در اين معنا، حكومت به عدّه معدودى از مردم گفته مىشود كه وظايف قانونگذارى، اجراى قانون و نظارت بر اجراى آن را برعهده دارند. به بيان ديگر، «حكومت سازمانى [است] كه داراى تشكيلات و نهادهاى سياسى چون قوه مقننه و قوه مجريه و قوه قضاييه باشد.» «٣» با وجود اينكه همه حكومتها از قواى سهگانه مقننه، مجريه و قضاييه برخوردارند، امّا نوع روابط و يا نظارتى كه بر سه قوه صورت مىگيرد، انواع مختلفى از حكومتها را پديد آورده است. «٤» براين اساس، در يكى از مهمترين طبقهبنديهاى حكومت، آن را به