مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٤٤
قدرت هوايى را بيش از اندازه واقعى تصور كرد. «١» د- استراتژى جنگ كم شدّت استراتژى جنگ كم شدّت (استراتژى جنگ نيابتى يا جنگ خفيف) وسيلهاى براى رهايى از راه حلهاى ناكام نظامى است. در واقع، تركيبى از اعمال قدرت نظامى و غير نظامى با تكيه بر به كارگيرى قدرت روانى، اقتصادى، فرهنگى و سياسى عليه دشمن محلى است كه به منظور پرهيز از تلفات سربازان خودى و افزايش وحشت روانى بر ساير كشورها، به منظور خوددارى از مقاومت به كار گرفته مىشود. اين استراتژى در تضاد با «استراتژى ١٢ ٢ مَكْ نامارا» «٢» و مبتنى بر «استراتژى ١٢ ١ نيكسون» در جنگ ويتنام است كه حاكى از توانايى شركت توأم در يك جنگ تمام عيار و يك «نيم جنگ» مىباشد. «٣» صدمات جانى و روانى آمريكا در جنگ ويتنام، آن كشور را بر آن داشت تا از درگيرى مستقيم در نقاط دور پرهيز كند و به استراتژى «بومى كردن مسائل منطقهاى» روى آورد.
اين استراتژى، دو نمود بارز داشت؛ نخستين مورد آن، «استراتژى دو ستونى» براى حفظ منافع آمريكا در خليج فارس بود كه بر طبق آن، ايران به عنوان ستون نظامى و عربستان، ستون اقتصادى آن را تشكيل مىداد. نمونه دوم اين نوع استراتژى، «استراتژى جنگ كم شدت» است كه در نيكاراگوئه به كار گرفته شد. «٤» علّت به كارگيرى استراتژى جنگ كم شدّت در نيكاراگوئه به انقلاب كوبا و بخصوص انقلاب نيكاراگوئه بر مىگردد، زيرا وقوع اين دو انقلاب منجر به افزايش تحركات انقلابى و به خطر افتادن منافع آمريكا شد. بنابر اين، با روى كار آمدن ريگان، كنتراها به نيابت از آمريكا عليه ساندنيستهاى انقلابى حاكم، وارد يك جنگ كم شدت شدند كه سرانجام منتهى به پيروزى خانم «ويولتا چامورا» در سال ١٣٦٩ ه. ش./ ١٩٩٠ ميلادى گرديد.