مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٧
استراتژى در معناى قديمى خود به مفهوم به كارگيرى همه امكانات كشور براى دست يافتن به هدفهاى نظامى بود، اما به تدريج استراتژى از بعد نظامى محض، فاصله گرفت و در حال حاضر اهداف نظامى، بخشى از اهداف ملى يك كشور را تشكيل مىدهد. امروزه دولتها قادر نيستند تنها با استفاده از قدرت نظامى بر دشمن پيروز شوند، بلكه به مجموعهاى از ابزارها نياز دارند كه قدرت نظامى يكى از آنهاست. «١» ج- تعريفهاى مختلف استراتژى:
تعريفهاى متعددى از استراتژى ارائه شده است كه به برخى از آنها اشاره مىكنيم.
«كان فون كلاوزويتس» اهل پروس «٢» (١٨٣١- ١٧٨٠ م/ ١٢١٠- ١١٥٩ ه. ش.) مىگويد:
«دو فعاليت قابل متمايز از يكديگر در جنگ وجود دارد، استراتژى كه فن هدايت نبرد و هدايت عمليات در رزمها مىباشد » «٣» «ليدل هارت» اهل انگليس (١٩٧٠- ١٨٩٥ م/ ١٣٤٩- ١٢٧٤ ه. ش.) در اين باره مىگويد:
«استراتژى هنرى است كه با آن مىتوان با به خدمت گرفتن نيروهاى نظامى، هدفى را كه توسط سياستهاى كلى دولت يا ملّتى تعيين شده است، بدست آورد.» «آندره بوفر» اهل فرانسه (١٩٧٥- ١٩٠٢ م/ ١٣٥٤- ١٢٨١ ه. ش.) استراتژى را چنين تعريف مىكند:
«استراتژى، هنر به كاربردن زور و جبر است؛ بطورى كه اين زور و جبر بتواند تا حد امكان، بيشترين نتيجه را در رسيدن به اهداف سياسى به بار آورد.» «٤» ٢- مفاهيم مرتبط و نزديك به استراتژى در اين قسمت، واژههاى تاكتيك، جنگ، سياست و مناطق استراتژيك را بيان مىكنيم