مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١١٢
مىتوان آن را بروشنى در تاريخ رقابت و جنگِ گذشته كشورها، مشاهده كرد، امّا امروزه هرگاه از استراتژى بازدارندگى نام مىبرند، به بازدارندگى هستهاى اشاره دارند. بر حسب اتّفاق يكى از مهمترين دلايلِ اهميت يافتن استراتژى و نظريات استراتژىِ بازدارندگى، وجود سلاحهاى هستهاى است.
بازدارندگى، يك رابطه دوجانبه است، كه بين دو يا چند كشور برقرار مىشود. در اين رابطه هر طرف مىكوشد تا با نفوذ بر رفتار طرف مقابل، به او بفهماند كه در صورت حمله او، به واكنش و پاسخ شديدترى كه متضمن خسارت بيشتر است، اقدام خواهدكرد. «١» تفهيم دقيق اين امر موجب بازداشتن طرف مقابل از حمله هستهاى عليه كشور ديگر مىشود.
انصراف از حمله هستهاى يا بازداشتن دشمن از حمله به متّحدين، «٢» به توان نظامى طرف مقابل بستگى دارد. به بيان ديگر، انصراف از حمله به آن جهت صورت مىگيرد كه طرف مقابل از قدرت لازم براى مقابله به مثل و حتى وارد آوردن ضربات مخربتر برخوردار است، يا در مواقعى كه كشورى از قدرت نظامى كافى برخوردار باشد، تهديداتش نسبت به كشورى كه قصد حمله به متحدان وى را دارد، مؤثر واقع مىشود و در نتيجه آن كشور را از حمله به متحدانش بازمىدارد.
گاهى ممكن است اقدامات يك كشور براى انصراف و يا بازداشتن حمله هستهاى دشمن مؤثر واقع نشود و خاكش مورد تهاجم قرار گيرد. در اين صورت آن كشور بايد توانايى وارد آوردن ضربه دوم را بر دشمن داشته باشد. بدين منظور كشور مورد تهاجم، بايد بتواند علاوه بر توليد سلاحهاى هستهاى مورد نياز، بخش قابل توجهى از اين تسليحات (تسليحات استراتژيك) «٣» را از ضربه نخستين دشمن مصون بدارد. حفاظت از سلاحهاى هستهاى، خود به نحو ديگرى به پيشرفتهاى تسليحاتى در امر سيستم دفاع