مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٥٦
همهامور قرار مىگيرند. بنابراين، قادرند سيرتمام حوادث و بخصوص روند وقايع استراتژيك را تند و يا كند كنند. به ديگر سخن، آنان پساز دستيابى بهقدرت، تواناترين، مقتدر ترين و نهايى ترين مرجع براى آغاز، هدايت و يا توقف استراتژى ملّى محسوب مىشوند. «١» نقش رهبران «كاريزماتيك يا فرهمند» «٢»، در تعيين، كنترل، سازماندهى و يا توقف روند اجراى استراتژى، بيش از ساير رهبران است، زيرا آنان از استعداد شگرف، توانايى عظيم، جاذبه نيرومند و در يك كلام از نيروى خدادادى فراوان برخوردارند، براين اساس، توانايى آن را دارند كه، بطور معجزهآسايى بر ديگران اثر بگذارند، اعتماد، احترام و وفادارى مردم را جلب كنند و در نتيجه از پشتيبانى و حمايت گسترده ملت، نسبت به خواستههاى استراتژيك ملّى برخوردار گردند. با اين وصف، در تاريخ جهان رهبران كاريز ماتيك، اندك بودهند، ولى همين رهبران اندك، كارها و تغييرات بزرگ و فوقالعادهاى را در صحنه استراتژيهاى داخلى، منطقهاى و بينالمللى ايجاد نمودهاند. «٣» «مارشال دوگُل» از جمله رهبران كاريزماتيك معاصر در كشور فرانسه است. وى با بهرهگيرى از ويژگيهاى شخصيتى، به نفوذ قابل توجهى در مردم فرانسه دست يافت، و بدين وسيله از حمايت آنان در جهت اجراى خطمشىهاى مستقل از آمريكا بهرهمند شد. بر اين اساس، وى در سال ١٩٥٨ ميلادى (١٣٣٧ ه. ش.) يعنى زمانى كه هنوز فرانسه به سلاح اتمى دست نيافته بود، خواستار ايجاد يك رهبرى سهجانبه از سوى آمريكا، انگليس و فرانسه براى تصميمگيريهاى استراتژيك و بويژه برنامهريزيهاى هستهاى پيمان «آتلانتيك شمالى» «٤» (ناتو) شد. او همچنين چند سال بعد نسبت به توانايى طرح دفاعى آمريكا براى پوشش اتمى اروپا و فرانسه در مقابل حمله اتمى شوروى (سابق)، ابراز شك و ترديد كرد. امّا در هر دو مورد مذكور، نظرات فرانسه با