مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٨
دولتها و كشورها براى تحقق اهداف سياسى يا گسترش حاكميت ملّى و نيز امپرياليستها براى سلطهگرى فقط متكى به جنگ نيستند، بلكه ممكن است از ابزارهاى ديگرى چون پاداش و تنبيه نيز استفاده كنند. همچنين بايد يادآور شد كه به هم خوردن هر توازن قوايى منجر به جنگ نمىشود. به عنوان مثال، پس از فروپاشى شوروى به هم خوردن توازن بين آمريكا و روسيه منجر به جنگ نشد.
٢- علل اقتصادى جنگ تلاش براى دستيابى به امكانات اقتصادى، منابع زير زمينى، از بين بردن موانع تجارى و گمرگى و مانند آن از علل اقتصادى جنگ معرفى شدهاند. به عنوان مثال، عدهاى جنگ جهانى اوّل را ناشى از تلاش كشورهاى آلمان و ايتاليا براى دستيابى به بازارهاى جهانى و مواد خامِ لازم، دانستهاند. «١» مهمترين نظريهاى كه ريشه جنگ را فقط در مؤلفههاى اقتصادى جستجو مىكند، تفسير ماركسيستى از جنگ است. ماركسيستها از يك سو، عقيده دارند تقسيم كار و برقرارى اصل مالكيت خصوصى، طبقات مختلفى را در جامعه بشرى ايجاد كرده است و تا زمانى كه اين طبقات باقى باشند، جنگ نيز وجود خواهد داشت و از سوى ديگر، آنها براى تحقق كمونيسم جهانى، جنگ را لازم مىدانند؛ جنگى كه بين طبقه كارگر و طبقه سرمايهدار روى خواهد داد. «٢» شكى نيست كه عامل اقتصادى مىتواند در بروز و ظهور جنگها نقش داشته باشد، امّا چنين عاملى نمىتواند به صورت مطلق ريشه همه جنگهاى بشرى- مانند جنگهايى كه در جهت گسترش دين و يا حفاظت از آن انجام مىشود- باشد، چنان كه از نظر تاريخى، ايجاد طبقات اجتماعى به آن صورتى كه ماركسيستها مىگويند آن هم در تمام دنيا كه جنگ در آن كم و بيش جريان داشته است، به اثبات نرسيده است. البتّه فروپاشى شوروى خود دليلى بر بطلان عقايد ماركسيسم- لنينيسم بخصوص نظريه علل اقتصادى جنگ به شمار مىرود.