مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٣٧
ازاى قبول و انجام اين الزامات، كشورهاى قدرتمند، حفظ استقلال و تماميت ارضى كشور بيطرف را تضمين مىكردند. پذيرش بيطرفى از سوى قدرتهاى بزرگ علاوه بر مزاياى فوق، حاوى مزاياى سياسى و ديپلماتيكى چون نقل و انتقال اسرا و زندانيان و حل و فصل اختلافات نيز مىباشد. اعلام بيطرفى يك جانبه هيچگاه به اندازه بيطرفى دولتى كه مورد قبول دولتهاى قدرتمند قرار گرفته باشد، پايدار نيست.
استراتژى بيطرفى همانند استراتژى انزواطلبى موجب تداوم وضع موجود و برقرارى توازن قدرت بين كشورهاى قدرتمند مىگردد؛ بر خلاف مفهوم واقعى بيطرفى، شوروى (سابق) كشورى را بيطرف مىدانست كه در درگيرى شوروى (سابق) با آمريكا، موضع ضد آمريكايى داشته باشد. آمريكا هم با بيطرفى مخالف بود، زيرا قبول بيطرفى كشورى از سوى آمريكا، متضمن خروج آن كشور از حوزه نفوذ آمريكا بود.
مسأله بيطرفى و عضويت در سازمانهاى بين المللى، از مواردى است كه هم از لحاظ نظرى و هم از لحاظ تاريخى، مشكل آفرين بوده است. به عنوان مثال، از لحاظ نظرى، ماده ١٦ ميثاق جامعه ملل و ماده ٥١ منشور سازمان ملل متحد كه ناظر بر شركت همه كشورها در اقدامات دسته جمعى عليه متجاوز به منظور تأمين و برقرارى صلح و امنيت جهانى است، با بيطرفى مغاير است، زيرا تعهدات بيطرفى (مانند پرهيز از عمليات نظامى) مانع از عضويت چنين كشورى (نظير سوئيس) در سازمانهاى بين المللى است. «١» بيطرفى موقت (بيطرفى در يك جنگ) و بيطرفى پايدار (بيطرفى براى مدت طولانى)، بيطرفى مثبت (عدم شركت در جنگ و تلاش براى خاتمه دادن به جنگ) و بيطرفى منفى (نجات دادن خود از معركه جنگ) از انواع بيطرفى محسوب مىشوند.
وجوه مشترك اين اقسام و نيز استراتژى عدم تعهد با استراتژى بيطرفى اين است كه كشورهاى بيطرف و عدم تعهد به عضويت اتحاديههاى نظامى در نمىآيند، از واگذارى پايگاههاى نظامى به ساير كشورها خوددارى مىكنند و از جنگ و انعقاد قراردادهاى نظامى با دولتهاى ديگر پرهيز مىنمايند. «٢»