مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٢٣
منافع قدرتهاى بزرگ به كار گرفته شده است، و اين مسأله، موجب بىاعتمادى كشورهاى ضعيف نسبت به سازمان ملل متحد شده است. گسترش اين بىاعتمادى، اتّكا به سازمان ملل متحد را در تضمين صلح منطقهاى كاهش داده و مشوّق اتّخاذ و اجراى استراتژيهاى مستقل گرديده است. «١» ه- ارتش سالارى هر يك از نيروهاى استراتژيك، كلاسيك و ... به جهت نوع مأموريت و تركيب سازمانى، بر تصميمگيريهاى سياسى و نظامى تأثير مىگذارند. امّا گاه نيروهاى نظامى، خود نيز تصميمات را اتّخاذ و اجرا مىكنند؛ در چنين حالتى كه به «ارتش سالارى يا نظامىگرى» (ميليتاريسم) «٢» معروف است، نوع شديد تأثير و تسلّط ارتش بر استراتژى و حيات اجتماعى جامعه مشهود است. علاوه بر آن، گاه ارتش سالارى به مفهوم داشتن يك استراتژى تعرضى است كه در آن ارتش نقش ويژه و ممتازى دارد.
در جامعهاى كه ارتش حاكميت مىيابد، به صورت پيوسته، سربازان از مزايا و احترام ويژه برخوردار مىگردند، روحيه جنگجويى را در مردم تقويت مىكنند، ساختارهاى سياسى، نظامى، اجتماعى و اقتصادىِ جامعه در خدمت ارتش قرار مىگيرد و نظاميان به جاى سياستمداران به رتق و فتق امور داخلى و سياست خارجى مىپردازند. البته در شرايط بحرانى و جنگى بر ميزان تسلّط و قدرت نظاميان بر دستگاههاى دولتى و مردم، براى بسيج نيروى انسانى و امكانات كشور به منظور دستيابى به هدفهاى نظامى افزوده مىگردد. «٣» ارتش سالارى گرچه در چهارچوب مرزهاى داخلى يك كشور ديكتاتورى (مانند آلمان هيتلرى و شوروى استالينى) شكل گرفت، امّا گاه، در صورت فراهم آمدن شرايط و زمينههاى لازم، ممكن است به علت خصيصه و روحيه تعرضى و تجاوزكارانهاى كه در