مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٩٥
انواع نظامهاى بينالمللى همانگونه كه گذشت، نظام موجود بعد از جنگ جهانى دوم از لحاظ ابعاد سياسى و نظامى، يك نظام دوقطبى بود. اين بدان مفهوم نيست كه جهان در سراسر اين دوره از نظر اقتصادى و فرهنگى نيز يك نظام دو قطبى بود، بلكه در بعد اقتصادى از دهه ٧٠ ميلادى/ دهه ٥٠ ه. ش. بر تعداد مراكز قدرت و تصميمگيرى اقتصاد جهانى افزوده شد. «٢» در اين باره؛ اروپاى غربى (و بخصوص آلمان) و آسياى جنوب شرقى و غربى شامل كشورهاى چين، هند، مالزى، اندونزى، سنگاپور، هنگكنگ، تايوان، كره جنوبى و شمالى و بويژه ژاپن كه دوران بازسازى را پشت سرگذاشته بودند، به قدرتهاى بزرگ اقتصادى تبديل شدند. اين امر منجر به يك جنگ تمام عيار تجارى بين آمريكا با كشورهاى فوق و بيش از همه با ژاپن شده است. نكته مهم در اينجاست كه هرگاه قدرتهاى اقتصادى متعدد باشند، ديگر كشورهاى جهان امكان بيشترى براى انتخاب استراتژيهاى مستقل اقتصادى خواهند داشت. «٣» از نظر فرهنگى نيز، جهانِ بعد از جنگ جهانى دوم، يك نظام دو قطبى نبود، بلكه در دهه ٨٠ ميلادى/ ٦٠ ه. ش. با وقوع انقلاب اسلامى ايران، اسلام به عنوان يك دين رهايىبخش مورد توجه همه كسانيكه به كمك كمونيسم و ليبراليسم راه به جايى نبرده بودند، قرار گرفت. براين اساس، اسلام به عنوان يك قطب فرهنگى در كنار قطبهاى ديگر فرهنگى مطرح شد. اين امر منجر به گسترش حركتهاى اسلامى در سر تا سر جهان