مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٩٣
موجود در سطح جهان بين كشورهاى مختلف- از طريق پيوستن يا جدا شدن از هم- به صورت مساوى تقسيم مىشد. همين امر، توازن قدرت بين كشورها ايجاد مىكرد و در نتيجه از سلطه يك كشور بر كشور ديگر جلوگيرى به عمل مىآورد. با اين وصف اگر تجاوزى صورت مىگرفت، كشور متجاوز با واكنش هماهنگ و متحد ساير كشورها رو به رو مىشد. بنابراين، هدف از چنين سيستمى حفظ وضع موجود، تأمين صلح و جلوگيرى از ايجاد يك قدرت برتر بود. براى رسيدن به اين اهداف، از جنگ و تشكيل پيمانهاى اقتصادى و نظامى و نظاير آن استفاده مىشد، ولى فقدان يك تشكيلات منسجم جهانى (مانند سازمان بينالمللى) و توسعهطلبى برخى از كشورها (مانند آلمان) زمينههاى سقوط اين سيستم و ظهور سيستم جديد را فراهم آورد. «١» سيستم جديد (نظام امنيت دستهجمعى) به دنبال ناتوانى قدرتهاى بزرگ در تأمين صلح به وجود آمد. در پى آن، همه كشورها (نه فقط قدرتهاى بزرگ) درصدد برآمدند كه با انتخاب نوعى استراتژى همكارى در تحقق صلح جهانى بكوشند. براى دستيابى به صلح، يك سازمان بينالمللى (جامعه ملل) تأسيس شد، زيرا اين سازمان وسيلهاى براى بسيج همه كشورها عليه متجاوز محسوب مىشد. در نظام جديد، هر چند برخى از نواقص نظام موازنه قوا وجود نداشت اما به علت نارضايتى بعضى از اعضا (مانند آلمان و ايتاليا) «٢» از وضع موجود و عدم حمايت كافى از سوى اعضاى ديگر، سيستم مزبور از هم پاشيد.
با ناكامىِ نظام امنيت دستهجمعى در برقرارى و حفظ صلح جهانى، دو كشور پيروز و قدرتمند جنگ جهانى دوم (آمريكا و شوروى- سابق-) وظيفه فوق را برعهده گرفتند. امّا بتدريج سياستها و استراتژيهاى دو كشور به صورت بسيار آشكار، رو در روى هم قرار گرفت. «٣» علت اين رويارويى به دلايل متعددى برمىگردد، ولى در يك كلام مىتوان آن