مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٨٦
بخشيدن به فرمانروايشان، اختيارات خويش را ناشى از موهبت الهى معرفى مىكردند. «١» نظريه ديگرى كه درباره منشأ حاكميت وجود دارد، نظريه حاكميت مردم است.
مطابق اين نظريه كه ثمره تلاش موفقيتآميز غرب براى رهايى از حاكميت كليسا در اروپاى قرن ١٠ ه. ش./ ١٦ م. و بعد از آن است «٢»، حاكميت ناشى از مردم است. امّا چون همه مردم به صورت مستقيم و دستهجمعى نمىتوانند به حكومت بپردازند، اين حق خويش را از طريق انتخابات و آراى عمومى به نمايندگان خود واگذار مىكنند. بدون ترديد چنين حاكميتى كه بدون ارتباط با سرچشمههاى وحى و در چهارچوب انديشه خطاپذير انسانى صورت مىگيرد، مصون از لغزش نيست. «٣» نظريه سوم در زمينه حاكميت، داراى دو بعد الهى و انسانى است، مطابق اين نظريه- كه نظام مقدّس جمهورى اسلامى ايران به استناد اصل ٥٦ قانون اساسى بر پايه چنين حاكميتى بنا شده است- حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آنِ خداست و اوست كه انسانِ آزاد و مختار را بر سرنوشت خويش حاكم كرده است. در اين نظريه كه برگرفته از اولين اصل اعتقادى مسلمانان است، از يك طرف مسلمانان فقط خداوند را شايسته فرمانروايى مىدانند و از طرف ديگر عقيده دارند، در زمان غيبتِ امام زمان (عج) خداوند به آنان در محدوده مقررات اسلام، حق تعيين سرنوشت، از طريق انتخاب ولى فقيه جامعالشرايط را اعطا كرده است. «٤» تسهيلات و يا محدوديتى كه هر يك از انواع حاكميتها براى تعيين نوع استراتژى فراهم مىآورد، با ديگرى متفاوت است. به عنوان مثال، در زمان غيبت امام زمان (عج) در حاكميت از نوع سوم، تصميمات سياسى و نظامى مبتنى بر دو بعد معنوى و مادى گرفته مىشود و از اين حيث امكان به موفقيت رسيدن اين تصميمات بيشتر از تصميماتى