مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٧٠
فلاكت و كشتار است. «١» نظريه ديگرى كه در اين مورد قابل توجّه است، از سوى هگل دانشمند آلمانى ابراز شده است. به عقيده او، جنگ سرنوشت جهان را مشخص مىكند. اين نظر هگل درست نيست، زيرا آنچه سرنوشت عالَم را تعيين مىكند، جنگ نيست، بلكه قدرت است كه جنگ يكى از ابزارهاى آن به حساب مىآيد. به بيان ديگر، هر كشورى قدرتمندتر است، براى تعيين سرنوشت دنيا امكانات بيشترى در اختيار خواهد داشت. «٢» د- ريشه جنگ از نظر سازمانهاى بين المللى: در ميثاق جامعه ملل و همچنين در منشور سازمان ملل متحد كه هر يك بر تأمين صلح و امنيت جهانى تأكيد دارند، فقط به صورت تلويحى، عواملى را كه موجب بروز جنگ مىشود، بر شمردهاند. از جمله اين عوامل مىتوان به عدم احترام به حق حاكميت ملل ديگر، زير پا گذاشتن اصل تساوى كشورها، نقض يكطرفه قراردادها، آشنا نبودن با حقوق و اعتقادات ساير ملل و نظاير آن اشاره كرد. «٣» هر يك از اين موارد همانند ساير نظريههايى كه در اين بخش مطرح شده است فقط به بخشى از علل اصلى جنگ توجّه دارد و حداقل به ريشههاى روانى و معنوى جنگ بىتوجّه است.
عُّلل معنوى جنگ انسانهايى كه به خدا ايمان دارند، صرفاً به انگيزههاى اقتصادى، سياسى و مانند آن به جنگ نمىپردازند. به بيان ديگر يك انسان با ايمان، انگيزههاى فوق را تحت الشعاع انگيزههاى الهى قرار مىدهد. در واقع در ديدگاه الهى، جنگ براى برداشتن عضو فاسدى از پيكره اجتماع، يا به منظور نابود كردن عقايدى كه حيات مادى و معنوى انسانهاى ديگر را تهديد مىكند و يا براى نجات تعدادى از انسانهايى كه در بند ظلم و