مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦٦
عنصر حيوانىِ غالب وجود دارد. بنابر اين، جنگ- نه صلح- حالت واقعى انسان را تشكيل مىدهد. مطابق اين نظريه، جنگ ناشى از طبيعت انسان است و جنبه وراثتى دارد و نمىتوان آن را تغيير داد.
نظريه فوق به چند صورت ديگر نيز مطرح شده است كه هر يك نشان مىدهند در انسان صفاتى به صورت ذاتى وجود دارد كه- آن صفات ذاتى- منشأ جنگ به شمار مىروند. به عنوان مثال، گفته مىشود در هر انسانى ميل به برترى جويى و برترى طلبى وجود دارد كه ناخودآگاه وى را به سوى جنگ مىكشاند و يا همه انسانها خواهان كسب سود و افتخار بيشترند و براى دستيابى به آن چارهاى جز جنگ ندارند. همچنين خشم و غضب كه در هر انسانى يافت مى شود، اگر به حد افراط برسد، جنگ حتمى است و نيز چون هيچ انسانى به انسان ديگر اعتماد ندارد، همواره از جنگ براى دفاع از خود استفاده مىكند. «١» دلايل متعددى براى ابطال نظريه فوق ارائه شده است كه با رعايت اختصار به چند نمونه آن اشاره مىشود:
١- اگر جنگ جزء ذات انسان است، در آن صورت بايد سراسر تاريخ بشر پر از جنگ باشد، در حالى كه چنين نيست.
٢- اگر ما جنگ را جزء ذات انسان به شمار آوريم، بايد انسانهايى را كه براى برقرارى صلح تلاش كرده يا مىكنند را فاقد طبيعت كامل بدانيم. در صورتى كه لازمه تلاش براى استقرار صلح، بهرهمندى از قواى روانى كامل است.
٣- اگر گفته شود جنگ جزء ذات انسان است، پس بايد جلّادان و جانيان تاريخ مانند چنگيز، هيتلر و مانند آن را كسانى دانست كه به مقتضاى طبيعت خود عمل كردهاند، بنابر اين آنان را نبايد سرزنش كرد، در حالى كه هر عاقلى آنان را سرزنش كرده و مىكند. «٢» در واقع، ريشه مادى يا روانى بودن جنگ به درون انسان بر مىگردد، نه اينكه انسان