مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٦١
اينكه دامنه تخريب آن اندك باشد؛ ممكن است يك جنگى كه با تخريب اندك و يا نفرات محدود آغاز مىشود، منجر به يك جنگ عمومى غير هستهاى گردد، زيرا غولى كه آزاد مىشود، هرچند با طنابهاى محكم او را بسته باشند، باز تضمينى در كنترل صد در صد آن وجود ندارد.
ب- جنگ چريكى «١»:
جنگ چريكى داراى يك سابقه طولانى است. اصطلاح چريك و جنگهاى چريكى در سال ١١٨٦ ه. ش./ ١٨٠٧ ميلادى در پى حمله فرانسه به شبه جزيره ايبرى «٢» وارد فرهنگ نظامى شد. به دنبال آن، به صورت محدود از جنگهاى چريكى در جنگ جهانى دوم استفاده محدود گرديد؛ بعد از جنگ جهانى دوم نمونههاى برجسته جنگ چريكى در چين، كوبا و ويتنام اتفاق افتاد. «٣» هرگاه براى سرنگون كردن حكومتِ ضد مردمى حاكم يا به منظور بيرون راندن نيروهاى متجاوز استعمار، ابزار، امكانات و در نهايت قدرت كافى فراهم نباشد، ممكن است جنگ چريكى بدين منظور آغاز شود. بر اين اساس، نيروهاى چريك بيش از هر چيز به قدرت و امكانات مردمى متكى مىشوند و در تلاشند براى دستيابى به پيروزى پشتوانه مردمى لازم را فراهم آورند.
جنگ چريكى، جنگ نامنظم و دراز مدتى است كه توسط دستههاى كوچك مسلّح عليه دشمن (داخلى و يا خارجى) صورت مىگيرد. در اين جنگ بيش از ساير جنگها بر اصولى چون، ايجاد انفجار در پشت خطوط اصلى، به ستوه آوردن، نا امن كردن و قطع راههاى ارتباطى دشمن، عمليات ناگهانى عليه آن، تغيير دايم ميدان جنگ و نظاير آن تكيه مىشود. «٤»