مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٤٦
سياسى در تغيير چشماندازهاى جغرافيايى مىگذارد، مىپردازد. «١» علاوه بر ساختار نظام بين المللى، خواستهها و افكار تصميمگيرندگان و نيازهاى داخلى، عوامل جغرافيايى نيز، در انتخاب و اجراى يك استراتژى مؤثر است. اين عوامل، تسهيلات و گاه محدوديتهايى را براى انتخاب و اجراى استراتژى به وجود مىآورند. به عنوان مثال، كوههاى بلند و كوهستانهايى كه در خطوط مرزى كشور آلبانى قرار دارند، يك عامل براى اتّخاذ و ادامه موفقيت آميز استراتژى انزواطلبى از سوى آن كشور بود، ولى همين عامل (كوهها و كوهستانها) توسعه راهها و سرانجام توسعه اقتصادى آن كشور را با مشكل مواجه كرد.
تأثير عوامل جغرافيايى بر سياست و استراتژى، مطلب تازهاى نيست كه بشر به آن پى برده باشد، بلكه انسان از قديم، به رابطه بين جغرافيا، سياست و جنگ «٢» و حتى به تأثيرى كه عوامل جغرافيايى در زندگى مردم داشت، آگاه بوده است. به عنوان مثال، مىتوان به نظريات «هيپُو غِراتوس» يونانى كه در قرن پنجم قبل از ميلاد زندگى مىكرد، اشاره نمود.
او عقيده داشت كه اوضاع و احوال طبيعى (مانند آب و هوا) بر رفتار، اخلاق و خصلت انسانها تأثير مىگذارد.
بررسيهاى عميق و منظم تأثير محيط بر قدرت سياسى، در قرون جديد، با نام «فِرِدْريك راتْزِل» آلمانى (١٢٨٣- ١٢٢٣ ه. ش./ ١٩٠٤- ١٨٤٤ م) مقرون است.
هرچند راتزل اصطلاح ژئوپليتيك را به كار نبرد، اما شاگرد وى به نام «رودِلف كيلن» سوئدى «٣» (١٣٠١- ١٢٤٣ ه. ش./ ١٩٢٢- ١٨٦٤ م) آن را وارد فرهنگ جغرافيايى سياسى كرد.