مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٣٤
كنترل و نظارت در امر فرماندهى نايل آمده است. «١» علت اين تلاش چين، به عدم قدرت آن كشور در رقابت و مقابله با تكنولوژى هستهاى آمريكا و شوروى (سابق) بر مىگردد.
انواع استراتژى در تقسيمى كه براى استراتژى در نظر مىگيرند، واژه «سياست ملّى» در رأس آن قرار دارد. سياست ملّى با «استراتژى بزرگ»، «استراتژى همه جانبه» و نظاير آن مترادف مىباشد و به معناى بسيج و هدايت همه امكانات كشور براى نيل به خواستههاى ملّى است. «٢» براى دستيابى به اهداف و منافع ملى از استراتژيهاى مختلفى استفاده مىشود.
به عنوان مثال، هرگاه امكانات نظامى كشور براى تحقق سياست ملّى، بسيج و هدايت گردد، چنين اقدامى در چارچوب استراتژى نظامى قرار مىگيرد.
بطور عمده، استراتژى به استراتژيهاى نظامى و سياسى تقسيم مىگردد. تمايز استراتژى نظامى از سياسى به اهداف، ابزارها و منابع مورد استفاده هر يك از آنها برمىگردد. به عنوان مثال، استفاده از نيروى نظامى، مشخصه به كارگيرى استراتژى نظامى است. بنابراين، استراتژى نظامى را «استراتژى مستقيم» و استراتژى سياسى را «استراتژى غير مستقيم» مىنامند. «٣» در استراتژيهاى نظامى يا مستقيم، به كارگيرى نيروى نظامى، امكانات نظامى و تأكيد فزاينده بر اهميت تعيين كننده بهرهبردارى از نيروى انسانى در دستيابى به هدف جنگ، نقش اساسى دارد. استراتژى مستقيم از آزادى عمل كمترى برخوردار است، زيرا فقط مىتوان از نيرو و قدرت نظامى براى پيروزى بر دشمن بهره گرفت. در استراتژيهاى سياسى يا غير مستقيم از توان نظامى به منظور فشار بر دشمن و براى پذيرش خواستهها،