مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٢٠
خويش نخواهد رسيد. به عنوان مثال، استراتژى انزواطلبى چين در دهه ١٩٦٠ ميلادى (دهه ١٣٤٠ ه. ش.) بر اساس اطلاعات واقعى پىريزى نشد. در نتيجه، رهبران چين پس از يك دهه ناچار شدند، استراتژى انزواطلبى را كنار نهاده و استراتژى جديد گرايش به غرب را انتخاب كنند. «١» «كلاوز ويتس» رعايت سه اصل را در انتخاب استراتژى لازم مىدانست: اول- سعى و تلاش خود را عليه دشمن متمركز كنيد. دوم- با تمام قدرت عليه نيروى اصلى وارد عمل شويد. سوم- در جبهه اصلى عمليات، بر دشمن برترى پيدا كنيد. در حالى كه به عقيده «آلفرد تاتير ماهان» آمريكايى (١٩١٤- ١٨٤٠ م/ ١٢٩٣- ١٢١٩ ه. ش.) تسلط بر درياها، تسلط بر جهان است و به نظر «سر هالفورد مَكينْدَر» انگليسى (١٩٤٧- ١٨٦١ م/ ١٣٢٦- ١٢٤٠ ه. ش.) در اختيار داشتن قلب زمين، «٢» باعث سيطره بر همه جهان است.
استراتژيستهاى هوايى تأكيد دارند كه چنانچه نيروى هوايى برتر در اختيار باشد، مىتوان بر دشمن پيروز شد. اما اين اصول، قواعد كلى در بُعد نظامى است. «٣» به اعتقاد «آندره بوفر» دو اصل، پايه و اساس استراتژى را تشكيل مىدهد. اول- حفظ آزادى عمل؛ بايد اقداماتى انتخاب گردند تا به دشمن اجازه آماده سازى و تهيه تداركات داده نشود. بايد بر دشمن ترس و وحشت را حاكم ساخت و براى انجام هرگونه اقدام و مانور دشمن، مانع ايجاد كرد. بدين وسيله آزادى عمل از دشمن سلب مىشود و آزادى عمل جناح مقابل حفظ مىگردد. دوم- اقتصاد نيروها: «٤» براى اينكه آزادى عمل يك طرف حفظ شود، بايد همه امكانات مالى و انسانى بسيج شوند. بسيج امكانات، قدرت لازم را به وجود مىآورد تا به وسيله آن ضربه نهايى بر دشمن وارد شود يا اينكه او را قادر مىسازد كه قدرت خود را به دشمن نشان دهد و آن را از اقدام عليه خويش بازدارد. «٥»