مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٨
تا قلمرو معانى آنها از قلمرو معناى استراتژى متمايز شود.
الف- تاكتيك:
تاكتيك در گذشته همانند استراتژى يك مفهوم نظامى داشت. و در اين معنا، به مفهوم كاربرد سلاحها در جنگ بود، اما معناى تاكتيك مانند استراتژى تغيير يافته است، امروزه تاكتيك به روشهايى گفته مىشود كه به وسيله آن استراتژى به اجرا در مىآيد، تا به هدفهاى مورد نظر برسد. بنابر اين، تاكتيك، جزيى از استراتژى و در خدمت آن است. «١» علاوه بر اين، استراتژى يك هدف كلى است كه در دراز مدت قابل دسترسى است، در حالى كه تاكتيك در كوتاه مدت تحقق مىيابد. «٢» ب- جنگ:
ساليان دراز، استراتژى به معناى جنگ به كار مىرفت. بر اين اساس، فقط نظاميان طرّاح و مجرى استراتژى بودند؛ اما بعد از جنگ جهانى دوم، به علت خسارت مالى و تلفات انسانى شديدى كه به كارگيرى سلاحهاى اتمى بر جاى گذاشت، انزجار و تنفّر بشريت از جنگ دو چندان گرديد. بنابر اين، ابزارهاى ديگرى به استثناى جنگ، براى رسيدن به هدفها مورد توجه قرار گرفت. در نتيجه، استراتژى كه زمانى مترادف با جنگ بود، اكنون شامل جنگ و غير آن مىشود. «٣» ج- سياست:
بطور كلى تمايزى بين دو واژه سياست و استراتژى گذاشته نمىشود، در حالى كه اين دو از يكديگر متفاوت هستند. سياست، هدفهاى كلى و كلان جامعه را مشخص مىكند كه براى دستيابى به آنها، استراتژى متناسب با آن انتخاب مىگردد. «٤» در گذشته، آنچه را كه مفهوم نظامى نداشت، در حوزه سياست قرار مىدادند؛ اما در حال حاضر استراتژى، بخشى از سياست است، و بر اين اساس، اغلب استراتژيها توسط افراد غير نظامى و سياستمدارها، تعيين و تشريح مىگردد. «٥» د- مناطق استراتژيك:
كلمه «استراتژيك» در لغت به معناى «سوق الجيشى» است و