مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٧٣
عظيم، از ابزارهاى محدود استفاده نمود، امّا گاهى بين اهداف و ابزارها، تناسب وجود ندارد، در آن صورت، يا بايد از ميزان اهداف كاست و يا بر تعداد ابزارها افزود. چنانچه امكان كاستن از اهداف و يا افزودن بر ابزار ميسر نباشد، تدارك و اجراى يك استراتژى كه ما را مرحله به مرحله به اهداف استراتژى برساند، اجتناب ناپذير است. «١» به عنوان نمونه، هيتلر براى دست يافتن به «فضاى حياتى» از نوعى استراتژى مرحلهاى بهره گرفت. او قبل از جنگ جهانى دوم، با نمايش رژه نظامى ارتش آلمان، كشورهاى بزرگ امضا كننده پيمان ورساى «٢» را ناچار كرد كه با خواستهاش مبنى بر واگذارى ناحيه «سودت» چكسلواكى به آلمان موافقت كنند. بعد از آن، آلمان مرحله ديگرى از استراتژى خود را، براى دستيابى به فضاى حياتى با حمله به لهستان و آغاز جنگ جهانى دوم به اجرا گذاشت. «٣» ابزار و اهداف علاوه بر تناسب كمّى از نظر كيفى نيز بايد با هم متناسب باشند. به بيان ديگر، نيل به برخى از اهداف استراتژى، نيازمند به كارگيرى ابزارهاى خشن نيست، بلكه چنين اهدافى با بهرهگيرى از ابزارهاى غير خشن (مانند ديپلماسى و ابزارهاى فرهنگى و اقتصادى) نيز قابل دسترسى است. گاهى به كارگيرى ابزار خشن (جنگ) كه بطور عمده، آخرين حربه و ابزار در دستيابى به اهداف استراتژى به شمار مىرود، قبل از هر ابزار ديگرى، اجتناب ناپذير مىشود. به عنوان مثال، كشورى كه مورد حمله و تجاوز قرار مىگيرد، ناگزير است عليه متجاوز بجنگد. البته اين بدان معنا نيست كه نسبت به آزمودنِ ثمربخشى ابزارهاى ديگر بىتوجه باقى بماند، زيرا در شرايطى ممكن است استفاده توأم و همزمان از چند ابزار، نيل به اهداف استراتژى را سرعت بخشد.
براين اساس، اغلب كشورهاى در حال جنگ، سفارتخانههاى خود را در خاك همديگر باز نگاه مىدارند.