مسائل نظامى و استراتژيك معاصر - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٧٠
و پايه تصميمات استراتژيك واقع شوند، استراتژى را به هدفش كه كسب پيروزى بر حريف و يا دسترسى به هدف يا اهداف غيرنظامى است، نمىرساند. اگر سياستمداران و استراتژيستها از نادرستى ارزشها و اعتقادات آگاهند، نبايد براساس آن به تصميمگيرى بپردازند، و اگر در چنين شرايطى تصميمگيرى اجتنابناپذير باشد، بايد سعى كنند با نشان دادن كاستى و نادرستى ارزشهاى مذكور، مردم را به سوى پذيرش تصميمات درستتر سوق دهند. اين مسأله، مشكلترين مرحله در فرايند تصميمگيرى سياسى و نظامى بوده كه گاه ممكن است، جريان تصميمگيرى را كُند يا متوقّف يا تصميمِ گرفته شده را با شكست رو به رو سازد. «١» هم مردم و هم تصميمگيران سياسى نظامى، كمتر به نادرستى ارزشهاى جامعه خويش توجه دارند، زيرا آنها با ارزشهاى موجود خو گرفته و در آن پرورش يافتهاند و اين ارزشها با خون و پوست آنها عجين شده است. براين اساس، علاوه بر اينكه ارزشها را مبناى تصميمگيريهاى استراتژيك خود قرار مىدهند. از آن به عنوان وسيلهاى براى سنجش اعمال ديگران نيز استفاده مىكنند. به هر حال، براى نيل به هدف استراتژى، بايد ارزشها را با واقعيات هماهنگ ساخت و يا با توجه به واقعيات موجود، به انتخاب استراتژى مناسب پرداخت. «٢» انطباق با واقعيات همانطور كه قبلًا اشاره شد، راز ديگر كاميابى استراتژى، مبتنى بودن آن بر واقعيات است، امّا گاه سايهاى از واقعيات جاى واقعيات را مىگيرد و يا تمايلات و گرايشات درونى استراتژيست (مانند خشم، انتقام، ترحم، نوع دوستى و ...) مانع از گزينش روشهاى عقلانى براى به حداكثر رساندن ضريب توفيق استراتژى مىشود. براى شناخت دقيق واقعيات و تفكيك آن از امورى كه سايهاى از واقعيات را به همراه دارند و نيز براى پرهيز از پيروى گرايشات و تمايلات درونى غيرواقعى، دستيابى به اطلاعات