عبرتهاى عاشورا

عبرتهاى عاشورا - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٧


گرفت، معلوم است كه كسى مثل يزيد بايد در رأس كار قرار بگيرد و كسى مثل عبيدالله بايد شخص اول كشور عراق بشود. «١»
بى بند و بارى اخلاقى در حكومت‌هاى ستمگر ابعادى پر دامنه دارد و بى‌شمار است.
آنچه در زير مى‌آيد، تنها گوشه‌اى از مفاسد آن روزگار است كه بايد از آن عبرت گرفت.
١- فساد و فحشا:
تربيت درست دينى و روابط مشروع خانوادگى، سهمى بسيار ارزنده در سلامت اجتماع، آزادگى مردم و روند الهى نظام حكومتى دارد. انحرافات اخلاقى، با ناموس طبيعت و شريعت ناسازگارند و بنيادهاى اخلاقى و انسانى را ويران مى‌كنند و هميشه ابزارى در دست حكومت‌هاى استبدادى بوده‌اند و دستگاه اموى به سختى بدان‌ها آلوده بوده‌است.
بنابر گواهى تاريخ، خانه ابوسفيان، مركز فساد و فحشا بوده و هند، همسر ابوسفيان و مادر معاويه، از زنان بد نام آن زمان بوده است و معاويه جز ابوسفيان، به چهار نفر ديگر نيز منسوب بوده كه با هند، زنا كرده بودند. «٢»
زياد بن ابيه، كه از استانداران خونخوار معاويه بوده، پدرى مشخص نداشته است و چنان كه پيشتر گذشت، معاويه او را به پدر خويش ابوسفيان، منسوب كرد و بر خلاف حديث رسول اكرم صلى الله عليه و آله او را برادر خود خواند. اين كار معاويه از آن رو بود كه شخص باده فروش و فاسدى به نام ابو مريم سلولى گواهى داد كه ابوسفيان با سميّه، مادر زياد، زنا كرده و زياد ثمره آن عمل نامشروع است. اين گواهى در مسجد و با حضور مردم انجام گرفت و معاويه با استناد به سخنان ننگين ابو مريم، زياد را پسر ابوسفيان خواند. «٣»
فرزند زياد، عبيدالله، نيز نتيجه زنا بوده است؛ چنان كه امام حسين عليه السلام آن دو را «ناپاك پسر ناپاك» مى‌خوانده است. رسوايى‌هاى عشقى يزيد نيز روى تاريخ را سياه كرده و لكه ننگى ديگر بر پيشانى حزب اموى نهاده است. ابن قتيبه دينورى در اين باره مى‌نويسد: